یافتن پست: #می

bestdata
bestdata
سرگرمی مهم نیست 
آدم با دلگرمی داشته باشه
دیدگاه  •   •   •  1393/09/15 - 13:34
+3
bestdata
bestdata
سالمندی میگفت : من چهار فرزندم را در تنها اتاق منزل کوچکم بزرگ کردم
اکنون آنها در چهار منزل بزرگ خود برای من یک اتاق کوچک هم ندارند
دیدگاه  •   •   •  1393/09/15 - 13:32
+3
bestdata
bestdata
گر نگهدار من آنست که من میدانم
شیشه را در بغل سنگ نگه میدارد
دیدگاه  •   •   •  1393/09/15 - 13:24
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به خداحافظیِ تلخِ تو سوگند نشد...هر چه کردم که کنم ترک تو،سوگند نشد

خسته از بازی تکراریِ ما...رفتم اما به تو سوگند نشد

...

یه مُردم که گاهی نفس می کِشه...رو قلبش یه عکسِ قفس می کِشه

گرم بی شرف باز گره خورده به...دلی که همش پاهاشو پس می کِشه

نگو غیرممکن شده بودنت...نگو جا نذاشتم واسه موندنت

گناهم فقط بی گناهی شده...یه چیزی این وسط اشتباهی شده

حواست به من نیست،حواست کجاست...چقدر خواسته ی من اَزت نابجاست

تو باید بری آسمونی بشی...جهنم که جای چشای تو نیست

اتاقی که من توش قدم می زنم...یه دم خالی از ماجرای تو نیست

فقط اومدی دل هوایی کنی...و بعدش هوای جدایی کنی

تمومش کن آخه تا به کِی...می خوای تو دل من خدایی کنی

دیگه اصلا اَزت خوبی نمی خوام...دیگه اصلا شبا نوری نمی خوام

بزرگی کردی تا اینجاش،ممنون...تحمل کردی ما رو جاش ممنون

...

نگاه کن یه پُر ادعا رو...چطور تونستی با چشات شکارش کنی

تو باید بری،من یه دیوونم...یه بیمارو می خوای چیکارش کنی

فقط اومدی دل هوایی کنی...و بعدش هوای جدایی کنی

تمومش کن،آخه بگو تا به کِی...می خوای تو دل من خدایی کنی

نباشم شبا با کی حرف می زنی...غمای کیو از دلش می کَنی

قرار شد بری عاشق کی بشی...داری آرزومو به گند می کِشی

تو که رفتی کار هر روز و شبم هق هق شد...و خدا شاهد دق کردن این عاشق شد

حق من این همه بی کسی و آزار نبود..حق من خیره شدن به عکس دیوار نبود

تو که رفتی ریشه های منو با داس زدن...زنده بودم و به قاب عکس من یاس زدن

با روبان مشکی عکس منو تزیین کردن...یعنی می شه خاطرات خوبمون برگردن؟
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1393/09/14 - 21:32]
2 دیدگاه  •   •   •  1393/09/14 - 21:22
+1
محمد
محمد
دنیاشامل بعضیا نمیشه!
چون بعضیا...؟!:)
1 دیدگاه  •   •   •  1393/09/14 - 14:30 توسط Mobile
+3
bestdata
bestdata
[لینک]
دیدگاه  •   •   •  1393/09/13 - 19:46
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلم می خواست زمان را

به عقب باز می گرداندم ...

نه برای اینکه آنهایی که رفتند را

بازگردانم ...

برای اینکه نگذارم آنها بیایند ...
دیدگاه  •   •   •  1393/09/11 - 22:24
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به جای خالی ات نگاه می کنم
چشم هایم
خود را در اشک غرق می کنند
که هیچ نداشتنی تلخ تر از
فراموش کردن داشتن تو نیست...
دیدگاه  •   •   •  1393/09/11 - 22:23
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چشم هایت که نیست
شب سفری به اندوه ست
که در هر پیچ راهش
چیزی از من می کاهد
دست هایم نوازش هاشان
سکوتم نجوایش
و رؤیاهایم
تو را از دست می دهند
چشم هایت که نیست
آسمان آواره است...
دیدگاه  •   •   •  1393/09/11 - 22:23
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1393/09/11 - 22:12
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ