یافتن پست: #می

saman
saman
دوباره می سرایمت تو را که شاعرانه ای
بهانه می کند دلم تو را که بی بهانه ای
همیشه چشم های تو دلیل شعرهای من
میان این همه غزل فقط تو عاشقانه ای
خدا تو را نیافرید مگر برای قلب من
که از تبار صبحی و زلال صادقانه ای
بخند خنده های تو بهانه ی ترانه هاست
دلیل هر سکوتی و شروع هر ترانه ای
تو ضربدر دل منی و حاصل شما غزل
همیشه جذر تو منم تویی که بی کرانه ای
نهاد بی گزاره ای اگر چه بی خبر ولی
رسیدی و برای من همیشه جاودانه ای

(نجیب زاده)


دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 23:26
+2
saman
saman
من هستم و دوباره دلی بی قرار تو
این کوچه های خسته ی چشم انتظار تو
منظومه ی بلند غزل های ناز من!
خورشید هم ستاره شود در مدار تو
زیبا ترین تغزل بارانی منی
می بالد عاشقانه غزل در بهار تو
عطری نجیب می وزد از واژه های من
هرگز نبوده این همه شعرم دچار تو
بخشیدم عاشقانه دلم را به چشمهات
باشد که بی بهانه شود در کنار تو
جایی که عشق نیز دچار تو می شود
از من عجیب نیست شوم بی قرار تو
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 23:25
+2
saman
saman
تو…عاشق بارانی…
من…می ترسم از باران…
تو…غمگینی…
من… اما خوشحالم از این که تو
گول هیچ چتری را نخواهی خورد…
گاهی گنجشک ها از ترس باران
به قفس پناه می برند…
کاش من هم عاشق بودم
من از چترها و قفس ها می ترسم…!

(نجیب زاده)

دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 23:20
+2
saman
saman
به جای گندم از امروز، سیب می کِشمت
هــــــــــزار مرتبه آدم- فریب مــی کشمت
نه آنقدر کـــــه به دوزخ کشـــــانی ام این بار
به رغـــم وسوسه هایت نجیب می کشمت
پـــر از سکوت نیایش، پــر از شکــــوه دعا
وضو گرفته به امــــــن یجیب می کشمت
برای این که بدانی چه می کشم گــاهی
میان این همــه آدم، غـــــــریب می کشمت
و مثل پنجـــــــره هایـــی کـه رو به دیوارند
از آسمان و زمین، بی نصیب می کشمت
بایست! دار مسیحــــــم بـــه پـــا شود حـــــالا
شبی که بال گشـــــودی صلیب می کشمت
تــو شاعــــــرانه ترین هفت سین عمر منـــی
میان سفره فقط هفت سیب می کشمت!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 23:13
+2
saman
saman
کجاها را به دنبالت بگردم شهر خالی را…!؟
دلم انگــار باور کــرده آن عشق خیالـی را
نسیمی نیست… ابری نیست… یعنی:نیستی در شهر
تـــــو در شـهری اگــر باران بگیرد این حوالـی را
مرا در حسرت نارنجــــزارانت رهـــا کـــــردی
چراغان کن شبِ این عصــرهای پرتقالی را
دلِ تنگِ مـــرا با دکـمه ی پیــراهنت واکن
رها کن از غم سنـجاق، موهــای شلالی را
اناری از لبِ دیوار باغت ســرخ می خنــدد
بگیر از من بگیر این دستـهای لاابـــالی را
شبی دست از سرم بردار و سر بر شانه ام بگذار
بکش بر سینه این دیوانـه ی حـالی به حـالی را
نسیمی هست… ابری هست… اما نیستی در شهر
دلــم بیهوده مــی گردد خیابان های خالـی را…!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 23:08
+1
saman
saman
قصـــه با طعــــم دهان تو شنیـــدن دارد
خــواب،در بستـــر چشمان تو دیدن دارد
وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم
دست در دست تو هــر کوچــه دویدن دارد
تاک، ازبوی تَنَت مست، به خود می پیچد
سیب در دامنت احســـــاس رسیدن دارد
بیــخ گوش تو دلاویزترین بـــاغ خــــداست
طعـــم گیلاس از این فاصله چیــــدن دارد
کودکی چشم به در دوخته ام…تنگ غروب
دل مـن شـــــوقِ در آغــــــــوش پریدن دارد
“بوسه” سربسته ترین حرف خدا با لب توست
از لب ســـرخ تــــو این قصـــــه شنیدن دارد…!

(اصغر معاذی)
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 23:04
+1
Ashkan ZEON
Ashkan ZEON
زندگی مثل قهوه میمونه
تلخه ولی با هر جرعش بیشتر بیدار نگهت میداره...

دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 22:42
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 21:51
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO

خدا آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا


زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را


یکی مثل نسیم سرد می گوید:
" کنارت هستم ای تنها"


                                                              و دل آرام می گیرد.....

دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 21:32
+5
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
خوبم...باور کنید...
اشکها را ریخته ام...غصه ها را خورده ام...
نبودنها را شمرده ام...
این روزها که میگذرد خالی ام...
خالی از خشم،نفرت،دلتنگی ...و حتی از عشق...
خالی ام از احساس...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/29 - 21:31
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ