گرچه نیستی ، یادت اما تمام قد ، بی رحمانه ، میان دلم ایستاده !
دست خودم نیست به گمانم دست تو است که می تواند مرا با یک سلام خشک و خالی … به آینده امیدوار کند !
این قرص های رنگی آرامم نمیکنند … حتی آنهایی که رنگ چشمان توست
چه دلمان بخواهد ، چه ذلمان نخواهد خدا یک وقت هایی دلش نمیخواهد ما چیزی را که دلمان میخواهد داشته باشیم