♥ نگار ♥
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود
عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر
مهربانی حاکم کل مناطق می شود
♥ نگار ♥
امروز تو تاکسی بودم ، داشتم عکسای گوشیمو میدیدم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
رفتــــم رو عکس بعدی ...
یارو میگه بزن عکس قبلیو من کامل ندیدم !
یعنی حریم خصوصی در حد ِ پشم ِ گوسفندهای جابر رجبی . . .
♥ نگار ♥
داستان واقعی:
زن و شوهره با هم قهرند و با کنایه با هم حرف میزنند ...
زنه ناهار نمیپزه، مرده میاد خونه میگه ناهار نپختی؟؟؟
زنه: بعله دیگه جدیدا اینطور شده
یه ساعت بعد:
زنه به مرده میگه: چرا قبض تلفن رو ندادی تلفن قطع شده؟
مرده: بعله دیگه جدیدا اینطور شده
عصر:
مرده: چرا شلوارمو نشستی؟ با دوستام قرار دارم
زنه: بعله دیگه جدیدا اینطور شده
شب زنه و مرده داشتند سریال میدیدند بچه 9 سالشون میاد سیم انتن تلوزیون رو قطع میکنه، هر دوشون سر بچه داد میزنند دیوونه شدی؟
بچهه: بعله دیگه جدیدا اینطور شده