یافتن پست: #می

Saeid
Saeid
خواب هایم را می فروشم
این اخرین دارایی من است!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 19:01
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سکوتِ اختیاری یک زن رو حتمن بشکنید


سکوتِ اختیاری یک مرد رو هرگز نشکنید


به پدر و [!]ن هم که نیکی کنین ! همین


(همش که نمیشه شوخی کرد یه بارم یه حرف حسابی نوشتم)
دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 17:57
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 17:08
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
.WC .WC .WC .WC, WC, WC, WC ,WC ,WC ,WC. WC, WC ,WC ,WC ,WC ,WC,WC .WC .WC .WC, WC, WC, WC ,WC ,WC ,WC. WC, WC ,WC ,WC ,WC ,WC, WC .WC .WC .WC, WC, WC, WC ,WC ,WC ,WC. WC, WC ,WC ,WC ,WC
*
*
*
*
اینو بفرست به 5 نفر توالت خونتون فرنگی میشه منم اول باور نمیکردم ولی شد....!!!
قطع کننده زنجیر نباش. یکی نفرستاد وقتی تو خونشون رفت دستشویی تو چاه فرو رفت....
نخند نکبته میمون :))))
دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 16:55
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من اولش خیلى خوشگل بودم.
.
.
.
.
.
.
.
اما نامردا تو بیمارستان عوضم کردن میفهمییییی؟؟؟؟ عوض شدم:|:|:|
دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 16:39
+7
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

به درختان جنگل گفتند :شما با این عظمت چرا از تکه آهنی به نام تبر میرنجید؟ گفتند :رنجش ما از تبر نیست از دسته آن است که از جنس خود ماست ...







‏به درختان جنگل گفتند :شما با این عظمت چرا از تکه آهنی به نام تبر میرنجید؟ گفتند :رنجش ما از تبر نیست از دسته آن است که از جنس خود ماست ...‏




دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 15:25
+2
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻣﯿﮕﻪ :
ﭘﻨﺞ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﺪﻩ
ﺑﺎﺑﺎﺵ ﻣﯿﮕﻪ ﭼﯽ ؟
ﭼﻬﺎﺭ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ !
ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﻭﺍﺳﻪ ﭼﯽ ؟
ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺭﻭﺯﯼ ﺩﻭ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﻣﯿﮕﯿﺮﻥ
ﺑﺎ ﻫﻤﻮﻥ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﻮﻣﻦ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﯿﺎﻥ
ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﺗﻮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭘﻮﻧﺼﺪ ﺗﻮﻣﻦ ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ؟
ﺑﺎﺑﺎﯼ ﻣﻦ ﺳﯿﺼﺪ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻧﻤﯿﺪﺍﺩ ﮐﻪ
ﻣﻦ ﺑﺨﻮﺍﻡ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﺗﻮﻣﻦ ﺑﺪﻡ !
ﺑﯿﺎ ﺣﺎﻻ ﺍﯾﻦ ﺻﺪ ﺗﻮﻣﻦ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮ
ﭘﺴﺮﻩ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﺩﯾﺪ
ﭘﻨﺠﺎﻩ ﺗﻮﻣﻨﯿﻪ ! :
دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 15:20
+1
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
گه خسته ای: به من تکیه کن
اگه تنهایی: بیا پیشم
اگه بی پناهی: پناهتم
اگه پول می خوای: مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد
دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 15:09
+1
bardeya
bardeya
کی میاد با من دوست بشه{-41-}
دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 14:56
+1
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

سلطان سليمان !


ای پادشاه عثمانی . . .


سريالت ديگر به پايان رسيده است ...



چند وقتی هست ديگر بازارت داغ نيست
حتی خرم سلطان زيبايت هم نتوانست نام تو را در دنيا مشهور كند . . .


كسی در اين ميان نيست كه سريال كورش يكتا پرست را به تصوير بكشد ...


كسی در اين ميان نيست نجابت الهه مينو را به تصوير بكشد
كسی نيست تا خلوتگاه كورش نه حرمسرای پر زخاتون كورش را به تصوير بكشد
مهم نيست كورش ...


تكه سنگی به جا مانده از تو امروز اسمت ، خردت ، يكتا پرستی و نجابت ايرانی را در دنيا زنده نگه داشته
الهه ی نجيب پسران سرزمين من را ببخشش كه ندانسته محو زيبايي صورت خرم شدند و آنرا بر پس زمينه ي گوشی هايشان گذاشتند ونجابت تو الهه را از ياد بردند...


كورش ، يك سريال۳۰۰قسمتی برای سليمان نتوانست نام او را زنده كند اما تو با تكه سنگی دنيا را مجذوب خود كردی ...


كورش مردم سرزمينم را ببخش كه ندانسته رشادت های عثمانی را تحسين كردند آن زمان كه نيمی از دنيا حاكمش تو بودی ...


ببخش ما را . . . §


دیدگاه  •   •   •  1393/06/23 - 14:29
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ