یافتن پست: #می

saman
saman
در این سرای بی کسی ،کسی به در نمی زند

به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذر گهیست پر ستم که اندر او به غیر غم

یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات؟

برو که هیچکس ندا به گوش کر نمی زند 

نه سایه دارم و نه بر، بیفکنندم ام سزاست

وگرنه بر درخت تر، کسی تبر نمی زند

                  (هوشنگ ابتهاج)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 12:39
+4
saman
saman
پرده را برداریم :
بگذاریم که احساس هوایی بخورد
بگذاریم بلوغ، زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند
بگذاریم غریزه پی بازی برود
کفش ها را بکند، و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند
چیز بنویسد
به خیابان برود
ساده باشیم
ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت
کار ما نیست شناسایی "راز" گل سرخ ،
کار ما شاید این است
که در "افسون" گل سرخ شناور باشیم ...


(سهراب سپهری)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 12:37
+4
saman
saman
دریغ میکنی از من نگاه را حتی

و نیز زمزمه ی گاه گاه را حتی

من و تو ره به ثوابی نمی بریم از هم

چرا مضایقه داری گناه را حتی؟

تو اشتباه بزرگ منی ، ـ ببخشایم

به دیده می کشم این اشتباه را حتی

به من که سبز پرستم چه گفت چشمانت؟

که دوست دارم ـ بخت سیاه را حتی

به دیدن تو چنان خیره ام که نشناسم ـ

تفاوت است اگر راه و چاه را حتی

اگر چه تشنه ی بوسیدن توام ـ ای چشم!

بخواه ، می کُشم این بوسه خواه را حتی

بیا تلالوء شعرم بر آب ها ـ امشب

تراش می دهد الماس ماه را حتی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 12:31
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضی از پسرا رو که میبینم دلم میخواد بهشون بگم :
خوشکل خانوم کدوم آرایشگاه میری!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 12:09
+3
be to che???!!
be to che???!!
3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 12:01
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
روبهی به زاغی گفت : بیااااااا زاغ گفت : پنیرو میخوای ؟ روباه گفت : نه ! زاغ گفت : پس چی ؟ روباه گفت : دوری کنیم از هم :lol:
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 12:00
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ما همان آدمهایی هستیم که به راحتی دیگران را ترک می کنیم,اما وقتی کسی ترکمان می کند,جوری که انگار دنیا به آخر رسیده باشد بغض گلویمان را خفه م
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:56
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من از بچگی 1ستاره رو نشون کردم تو آسمون میگفتم این ستاره منه وقتی فهمیدم چراغ دکل مخابراته کمرم شکست :))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:51
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
برنامه ماه عسل بود اون پدر و مادر رو سورپریز کرد یه بچه بهشون داد میگم کاش منم دعوت میکرد برنامه بعد میگفت یه سورپریز دارم واسط بعد یه پسر خوشگل و قد بلندو خوشتیپ مودب با اصالت میومد داخل میگفت این آقا عاشق شماست منم اشک شوق میریختمو از احسان تشکر میکردم.......ای وای میشه؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:44
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من هنوزم برای سنجش دمای چایی از انگشت اشاره ام استفاده میکنم !

و در ضمن تا تمامی فنجان ها رو تست نکنم و مطمئن نشم که همشون داغ هستن عمرا واسه مهمونا نمی برم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 11:42
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ