♥ نگار ♥
هیچکس...
ندانست چوپان قصه ها...
از فرط تنهایی" دروغ می گفت
اهاااااااااااااای..............
مردم
گوسفندان مرا نیزگــــــــــــرگ" خورد.!!!
♥ نگار ♥
گاهی پای کسی میمانی ....
که نه دیدی اش .... نه میشناسی اش .......
فقط حسش کرده ای .... تجمسمش کرده ای....
پشت هاله ای از نوشته های مجازی روی پیج مجازی اش ...
که هر روز میخوانی و در جوابش میگویی ....
لایک .
♥ نگار ♥
دقت کردین !؟احتمال اینکه جهتی که یو اس بی رو تو بار اول وصل میکنی درست باشه یک در میلیونه !
♥ نگار ♥
دیوارها
هرقدر هم بلند باشند
اسیرت نمی کنند،
ما پرواز را آموخته ایم
بیا تا دور دست ترین قله ها پرواز کنیم
و دل انگیز ترین آواز را سر دهیم
من،
رویایی دارم،
به رنگ راز آلود ترین غروب
و طعم عجیب ترین سکوت
شوق بودن با تو
از من آدمی ساخته که غروبها را می فهمد
و تنهایی درختها را احساس می کند
شوق بودن با تو
هر روز ویرانم می کند
تو هم می دانی، عاقبت چگونه خواهم سوخت
در آتشی که گرما بخش زندگی توست
آخرین آواز را سر می دهم:
به دیوارها دل مبند
♥ نگار ♥
به جرم وسوسه
چه طعنه ها که نشنیدی حوا
پس از تو
همه تا توانستند آدم شدند !
... چه صادقانه حوا بودی ...
و چه ریاکارانه آدمیم!
AmiR
منم یه دوست دختر داشتم که بعد چند سال فهمیدم شغلش دوست دختریه
♥ نگار ♥
من یه بار تو اینترنت داشتم میگشتم بابام اومد پشت سرم مجبور شدم کل Help ویندوز رو بخونم ...
این ویندوز اگه بدونید چه قابلیت هایی که نداره!
♥ نگار ♥
درشــــباهنگِ چَشـــم هایت:
عشــــق ... را؛
بـــا...عشــــق...!
آواز خــــواهم کـــــرد...
و خــــویش را در:
کـــوچه سارِ گـــــیسوانت؛
گــــــم!...
اینــک.گـــــمم!
جســـتجو کن مـرا...
وکیـــش ات را:
(شطـــرنجِ چــــون ترنج)؟!
درلا بـــه لایِ
بـــازوانِ مـــن؛
بــــساز...
(مــن, زود...مـــــات میـــشوم)!
♥ نگار ♥
گــــــــاه می توانــــــــ تمامـــــــــ زندگیــــــ را در اغوشـــــــــ گرفتــــــــ
اگــــــــــــــــــ ــــ ــ ـــــــــــــــــر
تمامـــــــ زندگیتـــــــــــــ یکـــــــ نفــــــ ــــ ـــــــر باشـــــــــــــد..