یافتن پست: #می

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
شنیدی میگن هیچ عشقی مثل عشق اول ادم نمیشه؟؟؟
حالا بد ترین چیز تو دنیا اینه که عشق اولت بره سراغ عشق اولش
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 17:08
+3
saman
saman


گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم





همچنان چشم گشاد از کرمش می‌دارم







به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام




خون دل عکس برون می‌دهد از رخسارم







پرده مطربم از دست برون خواهد برد




آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم







پاسبان حرم دل شده‌ام شب همه شب




تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم







منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن




از نی کلک همه قند و شکر می‌بارم







دیده بخت به افسانه او شد در خواب




کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم







چون تو را در گذر ای یار نمی‌یارم دید




با که گویم که بگوید سخنی با یارم







دوش می‌گفت که حافظ همه روی است و ریا




بجز از خاک درش با که بود بازارم



دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 17:07
+2
saman
saman

در حسن رخ خوبان پیدا همه او دیدم



در چشم نکورویان زیبا همه او دیدم



در دیدهٔ هر عاشق او بود همه لایق



وندر نظر وامق عذرا همه او دیدم



دلدار دل افگاران غم‌خوار جگرخواران



یاری ده بی‌یاران، هرجا همه او دیدم



مطلوب دل در هم او یافتم از عالم



مقصود من پر غم ز اشیا همه او دیدم



دیدم همه پیش و پس، جز دوست ندیدم کس



او بود، همه او، بس، تنها همه او دیدم



آرام دل غمگین جز دوست کسی مگزین



فی‌الجمله همه او بین، زیرا همه او دیدم



دیدم گل بستان ها ، صحرا و بیابان ها



او بود گلستان ها ، صحرا همه او دیدم



هان! ای دل دیوانه، بخرام به میخانه



کاندر خم و پیمانه پیدا همه او دیدم



در میکده و گلشن، می‌نوش می روشن



میبوی گل و سوسن، کاینها همه او دیدم



در میکده ساقی شو، می در کش و باقی شو



جویای عراقی شو، کو را همه او دیدم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 17:05
+3
saman
saman

دریا صبور و سنگین میخواند
و می نوشت: .......
من خواب نیستم!
خاموش اگر هستم مرداب نیستم
روزی اگر برخروشم و زنجیربگسلم
روشن شود آتشم وآب نیستم !!!

(نجیب زاده)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 16:54
+4
saman
saman
پا برهنه با قافله به نا معلوم میروم

با پاهای کودکی ام !

عطر برکه ها

مسحور سایه ی کوه

که می برد با خود رنگ و نور را !

پولک پای مرغ

کفش نو

کیف نو

جهان هراسناک و کهنه

و

آه سوزناک سگ !

سال های سال است که به دنبال تو میدوم

پروانه زرد،

وتو از شاخه ی روز به شاخه ی شب می پری

و همچنان..

زنده یاد (حسین پناهی)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 16:50
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
7 دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 16:45
+3
saman
saman

ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد


در دام مانده باشد صیاد رفته باشد


آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله


در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد


امشب صدای تیشه از بیستون نیامد


شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد


خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا


صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد


از آه دردناکی سازم خبر دلت را


وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد


رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟


با صد امیدواری ناشاد رفته باشد

شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی


گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد


پرشور از "حزین" است امروزکوه و صحرا


مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 16:43
+2
saman
saman

بود عمري به دلم با تو که تنها بِنِشينم


کامم اکنون که برآمد بنشين تا بنشينم


پاک و رسوا همه را عشق به يک شعله بسوزد


تو که پاکي بِنِشين تا منِ رسوا بنشينم


بي ادب نيستم اما پي يک عمر صبوري


با تو امشب نتوانم که شکيبا بنشينم


شمع را شاهد احوال من و خويش مگردان


خلوتي خواسته ام با تو که تنها بنشينم


من و دامان دگر از پي دامان تو؟ حاشا!


نه گياهم که به هر دامن صحرا بنشينم


آن غبارم که گرَم از سر دامن نفشاني


برنخيزم همه ي عمر و همين جا بنشينم


ساغرم، دورزنان پيش لبت آمدم امشب


دستگيري کن و مگذار که از پا بنشينم


 


     "سیمین بهبهانی"

دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 16:38
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از من به شما نصیحت، تو جاده که دارین میرین هیچوقت با "مِگان" کل نندازید!!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
یک بار کل کل کردم باهاش، ازش سبقت گرفتم !

بی جنبه آژیر زد گفت: راننده پژو بزن بغل ببینم :|
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 16:36
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضی وقتا شنیدن یه " بگو ببینم چه مرگته " از یه رفیق خیلی بیشتر از حرفای کلیشه ای "عزیزم چی شده" بیشتر میچسبه....!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 16:34
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ