♥ نگار ♥
مـــوهـــایـــم .. که یـکدسـت .. هـــمرنـــگ ِ دنــــدانـــهـایــــم شـد ! بـــــاز هــــم .. بـــــا عـشق .. می نویـسم : دوستـــت دارم …
♥ نگار ♥
وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند،
در دستشان کتاب مقدس داشتند و ما
در دست زمینهایمان را داشتیم،
پنجاه سال بعد، ما در دست کتاب های
مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های ما
را داشتند.
جومو کیانتا
♥ نگار ♥
زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنند
رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند
شکوه ای نیست ز توفان حوادث ما را
دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند
جرعه نوشان تو ای شاهد علوی چون صبح
باده از ساغر خورشید جهانتاب زنند
خاکساران تو را خانه بود بر سر اشک
خس و خاشاک سراپرده به گرداب زنند
گفتم:از بهر چه پویی ره میخانه رهی
گفت:آنجاست که بر آتش غم آب زنند
♥ نگار ♥
روزای تعطیل ساعتمو رو 7 تنظیم میكنم...
زنگ كه خورد پا میشم بش میگم
گ...ه نخور!
دوباره میخوابم
♥ نگار ♥
توی رستوران بین راهی رفتم دستشویی دستمو بشورم،
مسئول دم دستشویی موقع خروج می گه: آقا! 200 تومن می شه.
من: من فقط دستمو شستم...
اون: پس برگرد برو توالت بعد بیا 200 بده!
دستمو کردم جیبم 200 تومن بهش دادم،
میگه: "نه! باید بری دستشویی حتما!"میگم: چرا؟
میگه: من مال حروم از گلوم پایین نمی ره!