یافتن پست: #می

saman
saman
در CARLO

نسل میمون­ها هم دیگه داره منقرض میشه عزیزم مواظب خودت باش!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 15:45
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
♥♥ ♥فدای سرت میشوند تمام روسری های شهر
♥♥ ♥حتی اگر تمام کلاههای دنیا را برسرم بگذاری...
♥♥ ♥من میتوانم کلاه از سرت بردارم ...
♥♥ ♥گل سرت را باز کنم...
♥♥ ♥موهایت ...
ب
ر
ی
ز
ن
د
♥♥ ♥به صندلی تکیه بدهی...
♥♥ ♥ من موهایت را شانه کنم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 15:43
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نمیدانم میدانی....؟
که چقدر خنده هایم درد میکند....
این روزها انگار آدمها، بیشتر به دست هم پیر میشوند تا به پای هم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 15:39
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
این روزها من

خدای سکوت شده ام

خفقان گرفته ام تا

آرامش اهالی دنیا

خط خطی نشود...

اینجا زمین است

اینجا زمین است رسم آدمهایش عجیب است

اینجا گم که میشوی

بجای اینکه دنبالت بگردنن

فراموشت میکنند.........
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 15:34
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
"سفر"
یعنی تو بروی
من پشتِ سرت آب بریزم
اما هیچ‌وقت برنگردی!
.
.
.

( رضا کاظمی )
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 15:33
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دقتّ کردین پسر دبیرستانیا تا یه دختر میبینن شروع میکنن همدیگرو میزنن؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 15:29
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گفت دانایی که: گرگی خیره سر،
هست پنهان در نهاد هر بشر !...
هر که گرگش را در اندازد به خاک
رفته رفته می شود انسان پاک
وآن که با گرگش مدارا می کند
خلق و خوی گرگ پیدا می کند
در جوانی جان گرگت را بگیر!
وای اگر این گرگ گردد با تو پیر
روز پیری، گر که باشی هم چو شیر
ناتوانی در مصاف گرگ پیر
مردمان گر یکدگر را می درند
گرگ هاشان رهنما و رهبرند...
وآن ستمکاران که با هم محرم اند
گرگ هاشان آشنایان هم اند
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 15:25
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چــه کسـی میـدانـد چـه حـس بدیـست

بـا تمــامــ احساسـت بـه دیـدن کسـی بـروی

کـه خـودش را آمـاده کـرده تـا بـه تـو بگـویـد

دیگـر دوستـ ــــت نــدارد!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 15:23
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻋﺎﺷـﻖ ﺟﻤﻠـﻪ ﻫﺎﯾـﯿﻢ ﮐـﻪ ﻭﻗﺘـﯽ ﻣﯿﺨﻮﻧـﯽ .....


یه ﻧـﻔﺲ ﻋﻤﯿـﻖ ﭘﺸﺘـﺶ ﻣﯿﮑﺸـﯽ ﻭ ...


ﺗـﻮ ﯾـﻪ ﺛﺎﻧﯿـﻪ ﯾـﻪ ﺩﻧﯿـﺎﺧـﺎﻃﺮﻩ ﻣﯿـﺎﺩ ﺟـﻠﻮ ﭼﺸـﻤﺖ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 15:19
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
قفل ها را عوض نکرده ام

زنجیر پشت در را نمی اندازم

شب بند را قفل نمی کنم

شاید نیم شبی

پشیمان و پریشان

با چمدانت برگردی

شاید با صدای افتادن

گلدان کنار مبل

از خواب بپرم و ببینمت
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 15:17
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ