یافتن پست: #می

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خاطره ی پسرجولوی دختره یه حرکتی زدم , دلشو گرفت دوئید سمت خونشون !!!
منم فک کردم تو دلش ول وله شده واسه خواستنم...
.
.
.
.
.
.
چه میدونستم کصاافط اسهال داره :|
اولین شکست عشقیمو همونجا خوردم...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 13:25
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻃﻮﺭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺗﻮ ﺍﻋﻼﻣﯿﺖ ﺯﺩﻥ ((ﺟﻮﺍﻥ ﻧﺎﮐﺎﻡ ))
ﺭﻓﯿﻘﺎﺕ ﺑﺘﻮﻧﻦ ﺟﻠﻮﯼ ﺧﻨﺪﺷﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﮕﯿﺮﻥ !!!!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 13:24
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 13:23
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﭘﺸﺖ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺮﻣﺰ ﯾﻪ ﮔﺪﺍﯾﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﮐﻨﺎﺭ
ﻣﺎﺷﯿﻦ !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻣﯿﮕﻢ ﺑﺮﻭ ﺍﻭﻧﻮﺭ ﭘﻮﻝ ﻧﺪﺍﺭﻡ !ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻤﯿﮕﻔﺘﯽ
ﻫﻢ ﺍﺯ ﻗﯿﺎﻓﺖ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ
.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 13:21
+1
saman
saman
در CARLO

کاشکی دنیا واسه یک شب مال من بود اون وقت با خوشحالی از دنیام پرتت می­کردم بیرون

دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 13:13
+1
saman
saman
در CARLO

اگه دیدی یه خرس دنبالت کرد نترس! چون اون فهمیده تو چه عسلی هستی

دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 13:10
+2
saman
saman
در CARLO

اگر می­بینی اینقدر دوستت دارم... اگر می­بینی فدات می­شم... اگر می­بینی تو دنیا با هیچ کس عوضت نمی­کنم...


باور کن اکس خوردی تو توهمی!!!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 11:25
+1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
(خانه ی دوست کجاست؟)در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درخت،

کوچه باغیست که از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است.

میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ،سر بدر می آرد،

پس به سمت گل تنهایی می پیچی،

دو قدم مانده به گل،

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

و تورا ترسی شفاف فرا میگیرد

در صمیمیت سیال فضا،خش خشی می شنوی

کودکی میبینی

رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 11:16
+6
saman
saman
در CARLO

به حیف نون می­گن: سگتون بچة ما را گاز گرفته. می­گه: اولاً سگ ما گاز نمی­گیره. دوماً سگ ما همیشه بسته است. سوماً ما سگ نداریم!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 11:13
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
سالها پیروی مذهب رندان کردم

تا به فتوای خرد حرص به زندان کردم

من به سر منزل عنقا نه به خود بر دم راه

قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

از خلاف آمد عادت بطلب کام که من

کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

سایه ای بر دل ریشه فکن ای گنج مراد

که من این خانه به سودای تو ویران کردم

توبه کردم که نبوسم لب ساقی و کنون

می گزم لب که چرا گوش به نادان کردم

نقش مستوری و مستی نه به دست من و تو است

آنچه استاد ازل گفت بکن آن کردم

دارم از لطف ازل جنت فردوس طمع

گرچه دربانی میخانه فراوان کردم

اینکه پیرانه سرم صحبت یوسف بنواخت

اجر صبری است که در کلبه احزان کردم

گر به دیوان غزل صدر نشینم چه عجب

سالها بندگی صاحب دیوان کردم

هیچ کس را نرسد در خم محراب فلک

آن تنعم که من از همت سلطان کردم

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 11:13
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ