یافتن پست: #می

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

بوسه
شب دو دلداده در آن کوچه ی تنگ

مانده در ظلمت دهلیز خموش
اختران دوخته بر منظره چشم
ماه بر بام سراپا شده گوش

در میان بود به هنگام وداع
گفتگویی به سکوت
و به نگاه
دیده ی عاشق و لعل لب یار
دل معشوقه و غوغای نگاه
عقل رو کرد به تاریکی ها
عشق همچون گل مهتاب شکفت،
عاشق تشنه لب بوسه طلب
هم چنان شرح تمنا می گفت
سینه بر سینه ی معشوق فشرد
بوسه ای زان لب شیرین بربود
دختر از شرم سر انداخت به زیر ناز می کرد،ولی راضی بود!
اولین بوسه ی جان پرور عشق
لذت انگیزتر از شهد و شراب
لاجرم تشنه ی صحرای فراقبه یکی بوسه نگردد سیراب
نوبت بوسه ی دوم که رسید،دخترک دست تمنا برداشت
عاشق تشنه که این ناز بدید
بوسه را بر لب معشوق گذاشت!
فریدون [!]

دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:51
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
لباسها در آب کوتاه میشوند و برنجها دراز.
در درازای زندگی لباس باش ودرپهنای آن برنج
و اگر عمق این پیام را نفهمیدی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:50
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یـه رابــطه بـدون وحشـی بــازی کـه رابــطه نیـست
هـی بایـد مـوهاشو بکشـی...
گــازش بگیــری...
شوخی دستی كنیـــد...
بـا متــکا بزنــی لــهش کنـی...
بلنـدش كنی بدویــی انـقد کـه از ذوق جیــغ بزنــه...
آخر سر هم از پنجره پرتش کنی بیرون که بمیره کصافتِ دوس داشتنی..!!
.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:47
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بنده خدا شوهر عمم کچله,یه کم سرش برق می زنه . عمم اسم شوهرش رو تو گوشیش " آقای تابناک" ذخیره کرده ! :))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:41
+3
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
خاطراتت صف کشیده اند !
یکی پس از دیگری …
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !
و من …
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که …
خیلی دوستش دارم خیلی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:34
+6
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO

...ﻫَﺮ ﻣﺎﺩَﺭﯼ ﻣَﻨﻮ ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ
.

ﺗﻮ ﺩِﻟِﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﺍﯼ ﮐﺎﺵ ﺍﯾﻦ عروس ﻣَﻦ ﺑﻮﺩ ... |:
ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﺳﻮﯼ ﭼﺮﺍﻍ ﻗﺴم :d
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:34
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از حسرت های بچگیم خون دماغ شدن بود !
خیلی حس و ژست باکلاسی بود . . .
همه بهت توجه می کردن در حد شهید زنده !
:)))))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:34
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دوران دبیرستان یخورده شیطون بودم.
یروز ساعت ۶:۳۰صبح مثل دیونه ها پاشدم رفتم دم مدرسه یه
تیکه چوب کردم تو قفل مدرسه.
آخه ساعت اول امتحان ریاضی داشتیم.
جونم براتون بگه که تا ساعت ۱۰نرفتیم مدرسه.خیلی حال داد.
اینجوری نیگام نکنید معذب میشم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:32
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
گاهی اوقات شنیدن “هر جور راحتی” میتونه از سیلی دردناکتر باشه
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:31
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
كالری چیست؟
موجودیست كصاااافط كه شبها به كمد لباسها حمله كرده و درز لباسها را تنگ می كند
بیشعور نفهم <img src=(" title=":((" />(
دیدگاه  •   •   •  1392/05/7 - 12:30
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ