یافتن پست: #می

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
پسر به دختر : اعتمادتو به من ثابت کن همان لحظه دختر خود را عریان و لخت مادر زاد کرد دختر به پسر : حال تو اعتمادتو به من ثابت کن پسر تمام لباس هایش را تنش کرد یادمان باشد وقتی میگوییم تا آخرش هسیتم ، آخرش بستن کمربندمان نباشد ...
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/22 - 00:03
+9
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
سربازی واسه پسرا مثه حاملگی واسه زناست. هر دو ظاهرتو خراب می کنه و هر کی میبیندمون میپرسه چند ماهته؟ {-33-}{-33-}{-33-}
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/21 - 21:53
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
جمله “بی تو میمیرم” را هیچوقت باور نکن … من بی تو هنوز زنده ام ، زنده ای که روزی هزار بار آرزوی مرگ دارد !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/21 - 21:46
+8
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ما فڪر میڪنیـم بدتـریـن درد ؛ اَز دست دادن ڪسیہ ڪہ دوستـش داریم ! اَمّــــا …. حَقیقت اینہ ڪہ : اَز دست دادن خـودمـون ، و اَز یــاد بُردن اینڪہ ڪے هستیـم و چقدر اَرزش داریم ؛ گاهے وقتہا خیلے دردنــاڪـــ تـره . . .!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/21 - 21:31
+3
alifabregas
alifabregas
زندگی کن به شیوه خودت …
با قوانین خودت … !!!
مردم دلشان می خواهد موضوعی برای گفتگو داشته باشند …
برایشان فرقی نمی کند چگونه هستی …
چه خوب … چه بد …
موضوع صحبتشان خواهی شد …!
پس زندگی کن به شیوه خودت …
چه خوب … چه بد …
دیدگاه  •   •   •  1392/04/21 - 20:57
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/21 - 19:39
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
حضور آرامت در کنارم نیست ولی یادت مهمان همیشگی قلبم است . {-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/21 - 19:36
+7
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
در بدترین روزها امیدوار باش چون قشنگترین باران ها از سیاهترین ابرها می بارد .{-35-}
دیدگاه  •   •   •  1392/04/21 - 19:33
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
در تمنای نگاهت بیقرارم تا بیایی
من ظهور لحظه ها را میشمارم تا بیایی
خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری
در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی
دیدگاه  •   •   •  1392/04/21 - 19:23
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوش دارویی و بعداز مرگ سهراب آمدیی سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر مارا مهلت امروزو فردای تو نیست من که یک امروز میهمان توام فردا چرا
نازنینا ما به نازتو جوانی داده ایم دیگراکنون با جوانان ناز کن با ما چرا
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا
ای شب حجران که یکدم در دوچشم من نخفت
دیدگاه  •   •   •  1392/04/21 - 19:20
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ