یافتن پست: #می

saman
saman
در CARLO
برایت خواهم نوشت

از ابهام لحظه ها

از تردید

از حجم مرگ آور نبودنت

از کسانی‌ که رد می‌‌شوند و بوی تو را می‌‌دهند

... برایت خواهم نوشت

از حدیث تلخ بغض‌های تا ابد

از قناعت به یک خاطره ، یک یاد

از صبوری من و جای خالی‌ تو و شب‌های من

برایت خواهم نوشت

حتی تو هم برای من نبودی...
آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/17 - 17:41]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:40
+8
alireza
alireza
خدا دوستت دارم
خدا دوستت دارم دلم خیلی گرفته

خیلی دلم برات تنگیده خدا

خدا به تو نگم به کی بگم جز تو کسی ندارم اگر دارم

انگار ندارم ...

خدا جون با تمام وجودم دوستت دارم ...

کاش می شود با صدای بلند صدات بزنم بگم خدا بگم

خدا دوستت دارم خدا منو رها نکن تنهام نزار خدا جونم

کمکم کن ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:40
+13
puya
puya
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻓﺎﻧﺘﺰﯾﺎﻣﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﻌﺪﻟﻢ ۲۰ ﺷﻪ !
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﻓﮏ ﻧﮑﻨﻢ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﺍﻓﻖ ﺑﺎﺷﻪ ، ﻫﻤﮑﻼﺳﯿﺎﻡ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ منو محو ﻣﯿﮑﻨﻦ !!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:39
+4
puya
puya
ﺧﺎﻧﻮﻣﻪ ﺗﻮ ﺗﺎﻛﺴﯽ : ﺁﻗﺎ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﻫﻢ ﻣﻴﺮﻳﺪ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ : ﺑﻠﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺍﮔﻪ ﻧﻤﯽ ﺭﻳﺪ ﻛﻪ ﻣﻴﺘﺮﻛﻴﺪ !!
ﺍﯾﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﭼﻪ ﺳﻮﺍﻟﯿﻪ؟ ! ؟ ! ؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:34
+5
puya
puya
یه سوال فنی؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چرا تاب تاب عباسی؟
جدا چرا عباسی؟
چرا نمیگن تاب تاب امینی ؟ یا اصغری ؟ یا مرادی ؟ یا ... ؟
جدا چرا ؟! اصلا این عباسی چی کاره بوده ؟!
نه.خداییش چرا؟؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:30
+6
alireza
alireza
خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند.

*خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه .... .

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده.

*خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دا
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:27
+12
alireza
alireza
«اگر ثروتمند نیستی مهم نیست، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند»،
«اگر سالم نیستی، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند»،
«اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد»،
«اگر جوان نیستی، همه با چهره پیری مواجه می شوند»،
«اگر تحصیلات عالی نداری با کمی سواد هم می توان زندگی کرد»،
«اگر قدرت سیاسی و مقام نداری، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان‌هاست»،
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:24
+12
Burden
Burden
لا مصب رفیقم عجب عکسی از خودش گذاشته رو آواتارش {-1-}{-1-}{-1-}

{-50-}{-50-}{-37-}{-50-}{-50-}
به هوس افتادم {-1-}

چرا این سایت او شکلکه که دهنش آب افتاده رو نداره؟ {-31-}{-31-}{-31-}

الان اون شکلکه می طلبید اینجا {-31-}{-31-}
1 دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:22
+4
-1
alireza
alireza
باتوام، باتو، خدا

یک کمی معجزه کن
چند تا دوست برایم بفرست
پاکتی از کلمه جعبه ای از لبخند نامه ای هم بفرست...
کوچه های دل من باز خلوت شده است
قبل از اینکه برسم دوستی را بردن یک نفر گفت به من:
باز دیر آمده ای دوست قسمت شده است.

باتوام، باتو، خدا
یک دل قلابی یک دل خیلی بد چقدر می ارزد؟
من که هرجارفتم جار زدم:
شده این دل حراج بدوید یک دل مجانی قیمتش یک لبخند
به همین ارزانی...
هیچ وقت اما هیچ کس قلب مرا قرض نکرد هیچ کس دل نخرید...

با توام، باتو، خدا

پس بیا،این دل من ،مال خودت
من که دیگر رفتم اما ببر این دل را
دنبال خودت..
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:20
+10
saman
saman
در CARLO
حالا همه چیزعوض شده است

دخترک کبریت فروش بوتیک زده

سیندرلا کفش بیست سانتی به پا می کند

هایدی از ارایشگاه وقت می گیرد

کوزت دختر فراری شده

حنا در مزرعه ادای وینکس رادر می اورد

انشرلی موهایش را شرابی می کند

الیس دکلره می کند دلش می خواهد باربی شود

بانوتناردیه رفته بینی اش را عمل کند

اهای ژان والژان کجایی ؟

نان و پنیر دیروزمان را چیز برگر کردند!

این شعر مال دوست خوبم یاشار هستش
دیدگاه  •   •   •  1392/04/17 - 17:18
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ