یافتن پست: #می

ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
نا خواسته به دنیا آمده ایم و با خواسته از دنیا میرویم چه کرده ای ای خدا
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:34
+4
ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
بیا با هم عوض شویم...
تو صبوری کن ... من، می روم!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:26
+4
peyman
peyman
من از درس تنظیم خانواده افتادم . اونم فقط به این خاطر که در جواب سوال احمقانه استادم که بهم گفت مگه این کلاس جای خوابه ؟ خیلی صمیمی و خرم گفتم : بیخیال استاد . کی تا حالا 8 صبح خانوادش تنظیم شده !!!!!! کلاس رفت رو هوا استادم منو انداخت بیرون تا کم نیاورده باشه
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:19
+4
payam65
payam65
برو...!!


با نبودت کسی ویرون نمیشه



با نبودت کسی حیرون نمیشه



قسم راست و دروغت دیگه معنا نداره



حرف یا مفت تو دیگه تو دلم جا نداره



فکر میکردی تو نباشی من میمیرم



این دفعه تو بد اوردی من که میرم



تو خودت مگه نگفتی من حقیرم؟



تو خودت مگه نگفتی من اسیرم؟



خوب برو راهت که بازه


خوب برو جاده درازه...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:08
+2
payam65
payam65
فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریضی.
اگر سالم هستی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی
اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا می میری.
اگه خوب شدی كه دیگه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه
اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم.
اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره
ولی اگه به جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی می شی كه وقتی برای نگرانی نداری!

پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 12:05
+1
payam65
payam65
ردان قبیله سرخ پوست از رییس جدید می‌پرسند
«آیا زمستان سختی در پیش است؟»
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه‌ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید»
بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد»…
پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند
و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه:
«شما نظر قبلیتون رو تایید می کنید؟» پاسخ: «صد در صد»
رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند.
بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ: بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!!!
رییس: «از کجا می دونید؟»
>> پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!!
خیلی وقتها ما خودمان مسبب وقایع اطرافمان هستیم...!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 11:58
+1
behzad
behzad
يارو عکسمو ديده ميگه:اااا دماغ خودته اين؟
پـَـَــــ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بيني به بيني، نسل به نسل منتقل شده الان رسيده به من!!!!
رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 11:35
+10
behzad
behzad
یه روز یه [!] و یه رشتیه و یه لر .....
یه روز یه [!]
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد
جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،
فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو
برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.


یه روز یه رشتیه
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،
برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.


یه روز یه لره بود
کریم خان زند
ساده زیست ، نیك سیرت و عدالت پرور بود و تا ممكن می شد از شدت عمل احتراز می كرد.

یه روز ما همه با هم بودیم.. ،
ترک و رشتی و لر و اصفهانی و
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و قفل دوستی ما رو شکستند .. ؛
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 11:32
+2
peyman
peyman
آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من تو تنهاست بخند!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 10:24
+2
ALI SHABAN
ALI SHABAN
یه معجزه ای هست به اسم موسیقی ...♫
میتونی باهاش حرفاتو بزنی، باهاش گریه کنی♪
باهاش بخندی، باهاش خاطـــــره بسازی ♫
میتونــــی با موسیــــقی زندگی کنی ...♥
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 10:00
+10

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ