یافتن پست: #می

niloofar
niloofar
دختر:موجودی است که وقتی تعجب میکند میگوید واااااااااا!!

و وقتی خوشحال است میگوید بمیری الهییییییی!!

وقتی غمگین است آه میکشد

و وقتی میترسد جیییییییغ بنفش میکشد .

وقتی بدش می آید میگوید ویشششش .

وقتی خوشش می آید میگوید ووییییی.

همه عناصر ذکور گیتی در عشق او واله و سرگردانند .

تاریخ تولد و شماره کفش با جناق پسر عمه ی دختر خاله ی داماد همسایه ی پوریا پور سرخ را میداند .

از سوسک اصولا نمیترسد بلکه چندشش میشود



Very HappyVery HappyVery HappyVery Happy
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 01:09
+9
-1
ronak
ronak
می ترسم...
می ترسم تو بیایی،
و من...
به نداشتنت عادت کرده باشم...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 01:07
+1
مهسا
مهسا
بیشتر دلم یه لبخند میخواد
یه لبخند صاف و ساده
یه لبخندی که کلی حرف پشتش نباشه
یه لبخند که اگه هست
بیشتر از یکی نباشه...
یعنی کی می تونه چنین قولی
به کسی بده، که توی زندگیش
فقط همین یه لبخند باشه ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 01:06
+4
niloofar
niloofar
باید تو چشم اونایی که واسشون کاری میکنی اما تشکر نمیکنن زل بزنی بگی :

وظیفم نبود، لطف کردم !!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 01:05
+6
niloofar
niloofar
هیچ كس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند، اما همه می توانند از همین حالا شروع كنند و پایان تازه ای بسازند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 01:02
+6
مهسا
مهسا
مـــــهره های شطرنج زندگی ...
نه ســـــیاه اند ، نه ســـــــــــپید ....
خاکستری اند و مبهم !
نه دشمن اند نه دوست....
تشویش اند و بلاتکلیفی
گاه پناه می برند
و گاه پناه می شوند
گاه مستاصل اند و گاه استیلا می یابند
وگــــــــاه .... چنان کیشت میکنند
که سالهای سال مـــــــــــــات می مانی !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 01:02
+2
niloofar
niloofar
کاش دنیا
یکبار هم که شده
بازیش را به ما می باخت
مگر چه لذتی دارد
این بردهای تکراری برایش؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:59
+8
niloofar
niloofar
() ”’*()
(….’o’.)
Hmm…..

() “‘* ()
(.’o'….)
Where are you?

()*”’ ()
(……..)
where?

() ””*()
(.’o-…).”)
oh..! There u r…

just want to say
Happy New Year

همم
تو کجایی؟
کجا؟
اوه اینجایی؟
فقط می خوم بگم
سال نو مبارک
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:56
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
برگی دیگر از خاطرات فتحعلی شاه:
سفره ی هفت سینمان را چیده ایم که سین هایش به ترتیب زیر است:
سوسن
سوگل
سبزه رو(او را از جنوب کشور گرفته ایم)
سپید رو(او را از شمال کشور گرفته ایم)
سینه بدن(او همه ی بدنش سینه است)
سارا(هندی میباشد ودر ازای الماس کوه نور او را گرفته ایم)
و سیمین(که به تازگی از نادر نامی جدا شده وبه عقد ما در آمده)
لحظه شماری میکنیم که توپهای تحویل سال را در کنند تا به سفره ناخونک بزنیم.
----------------------------------------------------
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:50
+7
ronak
ronak
برای کنار هم گذاشتن واژه ها٬
دست قلمم بیش از آنچه فکر کنی خالی است…
و بیش از آنچه فکر کنی احساس می کنم به نوشتن مجبورم !
شاید این هم خاصیت ِ داشتن این صفحه ی مجازی است ؛
میان جاده که می آمدم ، سرم پر از فکر بود
فکرهایی از آن دست که به هر نیمه ای که می رسیدم
احساس می کردم بیش از این رخصت پیش رفتن ندارم
چیزهایی مثل ِِ
آینده
رفتن
ماندن
حالا اما اندیشه ای نیست برای به واژه آوردن..................@M2TSH
دیدگاه  •   •   •  1390/12/29 - 00:44
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ