maryam
من اینجام جایی که وقت رفتنت ایستاده بودی و مرا نگاه میکردی آمده ام اینجا تا ببینم از اینجا چه گونه بودم که اشکهایم را ندیدی..
ronak
وقتی بیایی،
هرگز رهایت نمی کنم.
وقتی بیایی،
آنقدر گریه می کنم،
تا سیل اشکم، راه رفتنت را ببندد.
وقتی بیایی،
دیگر نمی گذارم، از پیشم بروی.
وقتی بیایی،
می دانم، که پیشم می مانی.
و تو می آیی،
حتماً می آیی.
و من از زلال محبتت،
خواهم نوشید،
و در سایه سار عشق تو،
به آرامش خواهم رسید......
maryam
بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد ... بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت مــرا بـبـخـش ...
ronak
مانده امـــ
با "دوستت دارمی" که قبل
از رفتنت گفتی...
چهـــ کنم؟!!!


1390/12/27 - 16:52