یافتن پست: #می

saman
saman
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:42
+5
mah3a
mah3a
اُمُل نیستم!
دل می خواستم از تو، نه تن!
تن فروش در شهر زیاد است!
جایی خواندم فرقی ندارد زن باشی یا مرد،
دل نداده تن بدهی فاحشه ای
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:42
+6
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
بَـــرای تنــها نــبودنَـــم

آنچـــه را کــــه اســـمش را

غــرور گــــذاشتــــه ام

بَــــرایت بــه زَمیـــن بکــــوبـَـم

احـســاس مَـــن قیمتــی داشــتــــ ،کــــه تــــــو

بَــــرای پَــــرداخــت آن فَقیــــر بــــودی ....!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:40
+2
mah3a
mah3a
حمید لولایی در کنسرت بابک جهان بخش :)
دلش جوونه ولی بیچاره هنوز تو اون نقش خشایار مونده، اون لرزش دستاش رو هنوز داره.
بزن لایکو به افتخارش
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:32
+7
mah3a
mah3a
آخر نفهميديم ما زندگي کرديم يا زندگي مارا.....

احساسه تنهايي کرديم يا احساسه تنهايي مارا ..!!!!
والا به خدا..!!! :|
7 دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:29
+7
مهسا
مهسا
اگه آدما همونقدر که در صحبت کردن توانا هستن
.در سکوت کردن هم توانا بودن
زندگی خیلی زیباتر از این میشد.
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:27
+6
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
شغلش این بود بیاید،


عاشق کند...


تنها بگذارد و برود...!


نامرد... نمیدانم!

مامور بود و معذور...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:24
+3
مهسا
مهسا
در خیابان دختر ها گوشی بدست
پسرها گوشواره به گوش . . . !

مادرها جلوی ماهواره بدنبال مد روز
پدرها در پی خرید سهامی پرسود
مادربزرگها پدربزرگها خفته در آسایشگاه سالمندان
و ما . . .
در پی بوی انسانیت به هر چیز و هر کس پارس می کنیم . . .!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:23
+7
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
من انتظار تو را می کِـــشم

تو مرا از انتظارت می کـُـــشی ...

لعنت بر هر چه فتحه و ضمه وکسره
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:20
+3
مهسا
مهسا
وقتی دو عاشق از هم جدا میشن
دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن ؛ چون به قلب همدیگه زخم زدن
نمیتونن دشمن همدیگه باشن ؛ چون زمانی عاشق بودن
تنها میتونن آشنا ترین غریبه برای همدیگه باشن
مثل یک جمله آشنا
دیدگاه  •   •   •  1390/12/27 - 15:15
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ