sasan pool
دستی به روی سرم می کشم...روح وجودم و حس می کنم
باصدای قهقه به خودم میگم عاشقتم میمیرم برات...دوست دارم یه نفس تا آخر عمر
فقط بی وفا نباش...من و هرگز از منیت خودت جدا نکن
هیچ کسی چیش من جا نده...اینجا فقط جای من و تنها من
sasan pool
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
sasan pool
اولی به دومی: آن دو نفر را میبینی؟ ده سال است که ازدواج کردهاند و به قدری یکدیگر را دوست دارند که آدم فکر میکند اصلا ازدواجی بینشان صورت نگرفته است!
payam65
دکتر شریعتی:در اینجا عرق میریزیمو حال مان این است
در انور دنیا عرق میخورندو حالشان ان است
نمی دانم مشکل در خوردن ان است یا نوع ریختن آن.......؟
sasan pool
رئیس: خجالت نمیکشی تو اداره داری جدول حل میکنی؟ کارمند: چکار کنیم قربان، این سروصدای ماشینها که نمیذاره آدم بخوابه!
maryam
فکر میکردم که برام یه رفیق و همدمی
تو کویر آرزو باران رحمتی
به گمونم آخر عاشقای عالمی
بذار راحتت کنم ، فکر میکردم آدمی!
maryam
از تو متنفرم حتی اگر اندازه تمام ستاره های آسمان هم دوستم داشته باشی
برایت آرزوی مرگ نمیکنم چون باید بمانی و خوشبختی من و بد بختی خود را ببینی . . .
منتظر آن روز هستم
مانند روزی که رفتی و گفتی دیگر باز نمی گردی