reza
پلیس میخواسته ماشین یه نفرو با جرثقیل بلند کنه،صاحبش میاد میگه:میخواین ببرینش؟
پلیسه میگه پ ن پ میخوایم بلند کنیم زیرشو جارو بزنیم
ramin
دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام
jalal
به سلامتی مادرهای قدیم که وقتی دمپایی پرت می کردند طرفمون، صاف میومد میخورد تو سرمون!!
reza
تو خیابون با دوستم داشتم راه می رفتم ، یارو موتوریه گوشیمو از دستم قاپید دوستم گفت گوشیتو دزدید ؟
گفتم پـَـــ نــه پـَـــ برد سیستم عاملشو آپدیت کنه فردا میاره !
ramin
در اسفند ماه هر سال مردانی از سرزمین پارس به پا خواهند خواست . . . . . . . تا از پنجره ها آویزان شده و شیشه ها را پاک کنند
ali rad
مسافر، مسافر است
وقت استقبال هم می دانی
که یک روز باید بدرقه اش کنی ...
دل نبند
reza
تو صف دستشوئی میگم آقایون اگه ممکنه من بدون صف برم داخل کارم اظطراریه، یکی میگه سرپائیه؟
میگم پــَ نه پــَ میخوام برم تو بستری بشم
reza
رفتم کتاب فروشی میگم بوف کور دارین؟ میگه
کتابشو؟
گفتم : پ ن پ خودشو ، یه فرد خیر پیدا شده که حاضر تمامِ هزینه های درمانشو متقبل شه…..!
ramin
زن به شوهرش میگه: شوهر همسایه هر روز صبح که میخواد بره سر کار زنش رو میبوسه! تو چرا این کار رو نمی کنی؟ شوهر میگه: آخه من که زنه رو خوب نمی شناسم !!