یافتن پست: #می

mehdy
mehdy
میترسم از این که
روزی
یک جایی
من و تو
خیلی دور از هم،شب و روز در آغوش یک غریبه،بی قرار هم باشیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 12:07
+1
mehdy
mehdy
حرارت لازم نیس گاهی از سردی نگاهت میتوان اتش گرفت...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 12:06
+1
mehdy
mehdy
ما در زندگی مرتبا با درسهای تازه ای روبرو



می شویم و



تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به



گذراندن دوباره آن هستیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 10:38
+2
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
khodemonimaaaa....in sardaram khodesh nemidone chand chandeeee
6 دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 00:39
+3
mina_z
mina_z
شیرهای فوتبال ایران!!پرسپولیسیها
12 دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 00:19
+9
zahra
zahra
آوینی تو جنگ کشته‌میشه، به [!] میگن برو یه جوری به خانوادش خبربده. [!] میره دم خونشون زنگ میزنه، زن یارو میگه: کیه؟ [!] میگه: ببخشید،‌ منزل شهید آوینی؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 23:57
+6
-1
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
NEWS:khabare estefaye sardar shayee boood
5 دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 23:47
+3
zahra
zahra
[!] و تهرونیه دعواشون میشه، میبرنشون کلانتری. افسرنگهبان از تهرونیه میپرسه: اسمت چیه؟ یارو با بیخیالی میگه: فِری... افسره حسابی چپ و راستش میکنه، میگه: بی پدر فکر کردی اینجا خونه خالست خودمونی شدی؟ گفتم اسمت چیه؟ تهرونیه که حساب دستش اومده بوده میگه: فریدون قربان! افسره برمی‌گرده به [!] میگه اسم توچیه؟! [!] اسمش قلی بوده، یکم فکر میکنه بعد با ترس جواب میده: قولیدون!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 23:42
+6
-1
kiss
kiss
بچه که بودیم فقط کفشهامون رو اشتباه میپوشیدیم الان که بزرگ شدیم تنها کار درستی که میکنیم پوشیدن کفشامونه !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 23:37
+3
zahra
zahra
کی میل داره؟؟؟
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 23:37
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ