ali
شما را به ابهت زمستان سوگند،در برف آهسته گام بردارید،شاید.......چشمی پشیمان رد پایم را دنبال کند
omid
لره تو قرعه کشی بانک شرکت میکنه، براش شیش ماه زندان در میاد
omid
لره قاضی میشه بهش میگن حکم کن، میگه پیک!
omid
به لره میگن: دخترتو به کی دادی؟ میگه: غریبه نیست. دامادمه
omid
یه گونی پشکل میخرن بازش که می کنن یه لره از توش میپره بیرون میگن تو اینجا چکار«می کنی؟؟ میگه من جایزشم
فرشاد
مینا شما عجب مطالب جالبی می نویسی . خیلی کارتون درسته
amir ali
دلم را که مرور میکنم تمام آن از آن توست فقط نقطه ای از آن خودم... روی آن نقطه هم میخ میکوبم… و قاب عکس تو را می اویزم...
omid
[!] میره دکتر میگه آقای دکتر: چرا هیچکس به من توجه نمی کنه ؟؟ دکتر: نفر بعد !
omid
به [!] میگن: پیامبر کی به رسالت رسید ؟ میگه: نمیدونم من ونک پیاده شدم
omid
من از عمرم چه فهمیدم ؟ نفهمیدم چه فهمیدم ؟همان اندازه فهمیدم که فهمیدم که نفهمیدم !((قسمتی از دفتر خاطرات یک شاعر ترک ))