یافتن پست: #می

mahdi
mahdi
لب دریا یه لیوان چای گرفتم دستم به رفیقم میگم قند داری ؟!؟ میگه واسه چایی میخوای پـَـــ نــه پـَـــ میخوام بندازم تو آب دریا شیرین بشه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:06
+2
mina_z
mina_z
وقتی یه سیب گاز می زنی و یه کرم درسته می بینی ناراحت نشو اون موقعی ناراحت شو که سیبو گاز بزنی و یه کرم نصفه ببینی !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:05
+5
ronak
ronak
تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم،یه زانتیا اومد گفت داری لایی بازی میکنی؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربی میرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نا محسوس بزن بغل
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:01
+5
ronak
ronak
رفتم دستتشویی هی دارم در میزنم! میگه هاااان، دستشویی داری؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم بگم آخریم مهلت ثبت نام جشنواره حساب های قرض الحسنه بانک صادراته، جا نمونی! طرف اومد بیرون گفت خاک بر سرتون کنن که فقط بلدین از این چرت و پرتا بگین (کمیته مبارزه با فتنه پـَـــ نــه پـَـــ , ستاد سیار مستقر در توالت عمومی)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:59
+4
mahdi
mahdi
رفتم بالا پشت بام برف پارو کنم به دوستم که پایینه میگم پارو رو بده میگه پرتش کنم میگم ... پـَـــ نــه پـَـــ enter بزن خودش میاد بالا.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:59
+3
ronak
ronak
نوزاده تو بغل مامانش گریه میکرده مامانه میگه قربونت برم گرسنته؟ بچه هه به اذن خداوند میگه پَ نَ پَ دارم برای گرسنگان و زلزله زدگان سومالی گریه میکنم (واحد نفوذی پ نه پ)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:58
+4
ronak
ronak
به مامانم میگم پول بده!!!میگه اونایی که دو روز پیش گرفتی چی شد؟؟نکنه همشو خرج کردی؟؟؟ تا اومدم بگم پـَـ ….زد تو دهنم,نذاشت حرف بزنم من فقط میخواستم بگم پـَـَـس اندازشون کردم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:58
+4
mahdi
mahdi
بچه داداشمو بردم باغ وحش، کوهان شترو نشون میده میگه عمو کوهانشه؟ .. پـَـــ نــه پـَـــ همه غمو غصه ها رو ریخته تو دلش، قلمبه شده از توی کمرش زده بیرون
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:56
+3
ronak
ronak
میخوام مسواک بزنم مامانم می پرسه میخوای مسواک بزنی؟؟ میگم بله مامان جون.. میگه خمیر دندونم روش میزنی؟؟ میگم بله مامان جان.. میگه خاک تو سرت این همه موقعیت پ ن پ درست کردم واست استفاده نکردی منم گفتم پ ن پ خز شده مامان جون
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:56
+4
ronak
ronak
رفتـــم بــه کنـــار دلــبرم با شــادی گفتـا کـه چـه خوب یاد من افتــادی گفتـم صـنما تــو عشق را استـادی گفتا پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو یاد من میدادی گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ و درد زهـــر مــاری
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:56
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ