یافتن پست: #می

elahe
elahe
خـــــــــــودم را با تــــــــــــــو طناب پیچ می کنم, و دهـــــــــــــانم را با داغیه لبـــــــــــهایت می بندم ... عاشـــــــــــــقانه ترین گــــــــــروگان گیری تاریخ را به نـــــــــــام ما ثبت خــــــــواهند کرد...!!!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:15
+7
zahra
zahra
نصفه شب از خواب پریدم ..... یه " هزار پا " داشت روی سینم به صورت کاملا پریودیک با فرکانس ثابتی حرکت میکرد ، من و میگی .....!!!! بلللللللند شدم رو هوا با یه حرکت فیلیپینی همینجور که داشتم دور خودم می پیچیدمو به لباسام چنگ مینداختم در اتاقو وا کردم پریدم تو هال ، ( یعنی تو اون لحظه اگه لینچان و جت لی و جکی چان با هم میریختن سرم ، ازم کتک میخوردن ، اصن کنترلمو کاملا از دست داده بودم ) . یه هاله ی ضعیفی از نور تو یه قسمتی از هال افتاده بود ، مثه یوز پلنگ خودمو رسوندم اونجا دیدم یه چیزی چسبیده به شلوارم ، مارو میگییییییی؟؟؟ با تمام قدرت با کف دست با پشت دست با مشت با آرنج همینجوری داشتم میکوبیدم به پام ، حالا منه بد بخت هم دستم درد گرفته بود هم پام ، ازون طرفم داشتم زهره ترک میشدم ، فکر میکردم این پاهاش گیر کرده تو شلوارم واسه همین کنده نمیشه ، آقا دورخیز کردم با پا رفتم تو دیوار تا له بشه ، دو سه تا غلتم روی زمین زدم تا کاملا پرس بشه ، یعنی حرکاتی کردم که یه گونگ فو کار حرفه ای از انجامش عاجزه ، بعد از اینکه خودمو آش و لاش کردمو دهن دستو پام سرویس شد پریدم چراغو روشن کردم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:14
+9
رضا
رضا
چشمهایت سیراب سراب و نگاهم، تاول زده از تابش تشنگی برویم دعای باران بخوانیم ‍. تو با دل من من با دل تو باور کن با لبخند چترهایمان بر می گردیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:12
+5
aB'Bas S
aB'Bas S
به امریکاییها میگن چرا از جنگ با ایران می ترسید؟ میگن اینا یه فهمیده داشتن باسر رفت زیر تانک؛ وای به حال نفهماشون!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:06
+2
payam
payam
سوال مهم یک لر: من هنوز نفهمیده ام وقتی میکن به افتخارش دست یزنید دقیقا باید به کجای طرف دست بزنیم
10 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:06
+2
mina_z
mina_z
اعتراف یک لر: وقتی که مضرات سیگار تو مجله خودنم خیلی ترسیدم و تصمیم گرفتمدیگه مجله نخونم!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:02
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
ناشناس : سلام خوشگله ،دوست پسر داری ؟ دختر :بله ،شما؟ ناشناس : من داداشتم ،صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم !! شماره ناشناس بعدی : ناشناس : دوست پسر داری؟ دختر : نه نه اصلا ناشناس : من دوست پسرتم ... واقعا که ... دختر : عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی !!! ناشناس : خوب داداشتم دیگه ،صبر کن خونه برسم من میدونم و تو....!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:49
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
خدایا بخاطر تما چیزهاییکه دادی و ندادی -دادی پس گرفتی -ندادی بعدا دادی -ندادی بعدا میخوای بدی -دادی بعدا میخوای پس بگیری-- پس گرفتی دوباره دادی -اگه بدی پس میگیری -پس گرفتی بعدا میخوای بدی - نداده بودی فکر کردی دادی شکر ( دعای هموطنان لر)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:43
+4
رضا
رضا
خیال دلکش پرواز در طراوت ابر به خواب می ماند. پرنده در قفس خویش خواب می بیند. پرنده در قفس خویش به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد . پرنده می داند که باد بی نفس است و باغ تصویری است . پرنده در قفس خویش خواب می بیند .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:37
+3
رضا
رضا
میان ابرها سیر می‌کنم هر کدام را به شکلی می‌بینم که دوست دارم می‌گردم و دلخواهم را پیدا می‌کنم میان آدم‌ها اما کاری از دست من ساخته نیست خودشان شکل عوض می‌کنند بـرای اتـفـاق هـایی که نـمی افـتـد … بـرای دستـی کـه نـگـرفـتم بـرای اشکـی کـه پـاک نـکـردم بـرای بـوسـه ای کـه نـبــود بـرای دوسـتـت دارمـی کـه مـرده بـه دنـیـا آمــد بــرای مـن کـه وجـودم نـبـودن اسـت مــرا بـبـخـش …
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 12:17
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ