یافتن پست: #می

ronak
ronak
وسط جاده خلخال زنجان پنچری ماشینمو می گرفتم یه آقاه رسید گفت پنچر شدی؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ لاستیکم گرمش شد در آوردم هوا بخوره!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 15:05
+8
ronak
ronak
تو توالت بودم و تو حال خودم.. یک هو یکی محکم زد به در …. گفتم بله .. دیدم داداشمه میگه اه تو اونجایی !!! گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این صدای منشی توالته .. لطفا بعد از شنیدن بوق بفرمایین داخل.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 15:04
+7
ronak
ronak
رفتم خونه دیدم ماهی از تنگ افتاده بیرون

داداشم میگه یعنی مرده؟

میگم پـَـَـ نَ پـَـَــ دوگانه سوزش کردم وقتی آب نیست با هوا کار میکنه!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 15:03
+6
ronak
ronak
شیشه رفته تو دستم , دارم از درد جیغ و داد می کنم به رفیقم میگم در بیار, میگه شیشه رو؟ میگم پَــــ نَ پَــــ , ادای من و در بیار شاد شیم !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 15:02
+6
ronak
ronak
رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟ پـــ نه پــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی…!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 15:00
+5
ronak
ronak
دارن گوسفندرو قربونی میکنن … یه آفتابه آوردن که بش آب بدن اومده میگه میخوان با آفتابه بش آب بدن؟! پَ نه پَ آفتابه آوردن ببرنش دستشویی استرسش از بین بره !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:59
+4
ronak
ronak
پشت در اتاق عمل وایستادم منتظر دکترم که برم برای زایمان پرستاره اومده نگام میکنه میگه زاءو شمایی؟… میگم پـَـ نـَـ پـَـ خواهرمه.. ترسیده منو فرستاده جاش!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:59
+4
ronak
ronak
ساعت ۸ صبح کلاس داریم .منم خمیازه میکشم و دهنم یه متر باز میشه . استاد میگه چیه خوابت میاد؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام بخورمت
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:58
+4
ronak
ronak
رفتیم کوه … دارم چوب جمع میکنم … میگه می خوای با چوبا آتیش درست کنی؟ پَـــ نَ پَـــ پشت دریاها شهریست قایقی خواهم ساخت !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:52
+5
ronak
ronak
تو جاده بنزین تمام کردیم وایسادیم کنار جاده ۴ لیتری تکون میدیم ! طرف اومده میگه بنزین تمام کردین ؟ میگیم:پـَـَـــ نه میگیم هورا ! ما هم از این دبـــّه ها داریم !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:50
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ