یافتن پست: #می

ronak
ronak
asall کاش میدانستی دنیا با همه وسعتش بدون عزیزان جایی برای ماندن ندارد،به رسم سپاس مینویسم که بدانی"عزیزی"
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:52
+1
ronak
ronak
دل كندن اگر آسان بود،فرهاد بجای بیستون"دل" میكند..!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:48
+2
ronak
ronak
همیشه اول راهیم راز گم شدن همینه،اونکه کوله بارو بسته ته راهو نمیبینه،یه نگاه اشتباهی یه هراس بی نشونه،همه خاطره های پشت سر رو میسوزونه،روزای زندگی گاهی مثل یک زندون سرده،گاهی که بغضای کهنه قلبامونو دوره کرده،دوباره عاشقی و غم دوباره حسرت دیروز،دوباره شراره های یه گذشته نفس سوز
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:47
+2
ronak
ronak
كودک كه بودم بهم میگفتند همه را دوست بدار حالا كه از میان همه به یه نفر دل بسته ام میگویند : فراموشش كن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:46
+2
ronak
ronak
من همیشه تشنه ما بودم و تو همیشه از من سیر بودی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:41
+2
ronak
ronak
تو میروی،تمام حجم کوچه میرود و من چه بی بهانه ام برای ماندنی دگر
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:40
+2
رضا
رضا
ای ستاره ها که بر فراز آسمان با نگاه خود اشاره گر نشسته اید ای ستاره ها که از ورای ابرها بــر جهان ما نظاره گر نشسته اید آری این منم که در دل سکوت شب نامه های عاشقانه پاره میکنم ای ستاره ها اگر بمن مدد کنید دامن از غمش پرازستاره میکنم ای ستاره ها چه شد که در نگاه من دیگر آن نشاط و نغمه و ترانه مرد؟ ای ستاره ها چه شد که بر لبان او آخرآن نوای گرم عاشقانه مرد؟ جام باده سرنگون و بسترم تهی سرنهاده ام به روی نامه های او سر نهاده ام که درمیان این سطور جستجو کـــنم نشـانی از وفـــــای او ای ستاره ها مگر شما هم آگهید از دورویی و جفای ســاکنان خاک کاین چنین به قلب آسمان نهان شدید ای ستاره ها،ستاره های خوب وپـــــا ک منکه پشت پا زدم به هرچه هست و نیست تا که کام او ز عشق خود روا کنم لعنت خــدا بمن اگر به جز جفا زین سپس به عاشقان با وفا کنـم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:39
+2
ronak
ronak
شما را به ابهت زمستان سوگند،در برف آهسته گام بردارید،شاید.......چشمی پشیمان رد پایم را دنبال کند
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:38
+2
ronak
ronak
قطره قطره اشک من همراه با اسم تو میفته رو لبام کاش فقط یه بارصدام کنی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:37
+2
ronak
ronak
کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت آنوقت به او میگفتم یقه را آنقدر تنگ بافته ای که بغض هایم را نمیتوانم ....فرو بدهم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:35
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ