یافتن پست: #می

sasan pool
sasan pool
خرابتم ، نذار هرکی از کنار ما رد میشه ، بگه این خراب شده مال کیه ! :-*:-*:-*
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 20:02
+5
sasan pool
sasan pool
سلام حضرات آیات.خوب هستین؟دیدی نزدیک بود من و گروگان بگیر .نزدیک بود یک دانشمند عمران پر پر بشه.برای من یک ایمیل آمد نوشته بود شما 1 میلیون 850 هزار دلار برنده شدین .برای یک بابای دیگه هم فرستادن البته مال ایران نبود .من و تو گفت طرف فرمشو پر کرد بعد فرستاد طرف جواب داد بیا آفریقای جنوبی پول تو بگیر.طرف هم با خانواده اش رفت.حالا گرو گان گرفتنشون گفتن 10 میلیون دلار بدین.من و اگه می گرفتن.چند میلیون دلار می خواستن؟من هم که دانشمند عمران هستم.کم الکی که نیست.=))=))=)):)):)):))
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:58
+1
ronak
ronak
خاطرت هست می گفتم چقدر دوستت دارم می گفتم دلتنگ تو ام به یاد داری روز هایی را که می گفتم دوری ات عذابم می دهد می گفتم همه هستی منی مگفتم نفسم به نفس هایت بسته است نه !!! می دانم که یادت نیست من بار ها وبار ها تک تک این جملات را تکرار کردم برای تو... اما چه سود که اگر صدها هزار بار هم گفته باشم شان.. تنها در خیالم بوده وبس... در مقابلت حرف زدن که سهل است نفس هایم را هم با تردید ادا می کنم... کاش می دانستی!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:52
+3
mina_z
mina_z
حیف نون میره ماشینشو بیمه كنه، مسئول بیمه بهش میگه امیدوارم که هیچوقت از بیمه تون استفاده نكنید، حیف نون هم میگه: امیدوارم تو هم از این پوله خیر نبینی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:44
+6
ronak
ronak
گفتند:معشوقه ات بهت خیانت می کند!...گفتم:می دانم! گفتند:این یعنی دوستت نداره!...گفتم: می دانم! گفتند:روزی می رود وتنها می مانی!...گفتم:می دانم! گفتند:پس چرا ترکش نمی کنی؟... گفتم:این تنهاچیزی است که نمی دانم!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:43
+7
ronak
ronak
درویشی را دیدم شتابان می دوید! گفتم،ای درویش کجا..؟ گفت، مراسم عزا:! گفتم چه کسی مرده..؟ آهی کشید وگفت، مردانگی و وفا…!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:43
+6
-1
ronak
ronak
دستت که بلرزد اشتباه مینویسی.. پایت که بلرزد اشتباه میروی... دلت که بلرزد وامصیبتا ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:42
+6
ronak
ronak
عادتــــــ ــــ ـ نَکرده ام هَنــــوز... خیال می کنَــــم روزی باز می گردی آرام از پشتــــــ سر می آیی، مَـــرا کــه به انتهای خیابان خیره شُــده ام دوباره به نامِ کوچکـــــ ـــ ـ صِــدا می زنی و عُمـــر تنهــــــایی ام به پایان می رســـ ـــ ـد .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:41
+5
امیرحسین
امیرحسین
امروز حراست دانشگاه بازم بهم گیر داد . . . . ... . . . . . . . از جملات جدید خود داف پندارانه بعضی از دخترا
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:40
+5
mina_z
mina_z
میبینم از تو آشپزخونه صدا میاد رفتم میبینم داداشه هی در یخچال رو باز و بسته میکنه میگم چرا همچین میکنی خب کنده شد از جاش !! میگه دارم رفرش میکنم ببینم چیز جدید پیدا میکنم !!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:38
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ