یافتن پست: #می

gha3m
gha3m
خدایا هر دری را خواستی " ز حکمت ببندی " قبلش یه آلارمی ٬ بوقی ٬ چیزی بده له نشیم لای در ..!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:12
+4
ronak
ronak
باید بدجنس باشی..!! تا عاشقت باشن......!! باید خیانت كنی.........!! .......... تا دیوونه ات باشن...!! باید دروغ بگی...............!!........تا همیشه تو فكرت باشن...!! باید هی رنگ عوض كنی......!!..............تا دوسِت داشته باشن...!! اگه ساده ای ...!! اگه باوفایی...!! اگه یك رنگی...!!......همیشه تنهایی...!!////
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:12
+3
ronak
ronak
کوچیک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست ولی مگه خدا هم گریه می کنه چرا باید دل خدا بگیره!!!! دوست داشتم زیر بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم اشک خدا را تو یه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم! آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد حس میکرم که آدما دل خدا رو شکستند و یا از یاد خدا غافل شدند همه می گفتند باران رحمت خداست ولی حس کودکانه من می گفت خدا دلش از دست آدما گرفته!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:06
+3
ronak
ronak
باز یا بسته چه فرق می کند... ؟ پنجره، زخم ِ همیشگی ِ دیوار است!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:05
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
یه چیزهایی هست که .....
نمی شود به دیگری فهماند،
نمی شود گفت ،
آدم را مسخره می کنند!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 18:52
+4
حمید
حمید
سلام. من حمید هستم، از اعضای جدید ... :)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 18:16
امیرحسین
امیرحسین
این رقص میله رو نگاه کنید.. تهشه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 17:57
+2
امیرحسین
امیرحسین
رشیدپور تو برنامش نمایش میده که کلمه "دلار" تو ایران فی-+لتر شده و وقتی اس ام اسی بدید این کلمه توش باشه به مقصد نمیرسه !
آخرین ویرایش توسط در [1390/12/26 - 03:48]
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 17:39
+4
رضا
رضا
عکس چشمات پیشه رومه ، بغض عشقت تو گلومه صورتم از گریه خیسه ، دیگه کار من تمومه همه جا صدای جیغه ، چیزی نیست خوابی عمیقه روی دستای غریبم جای بوسه های تیغه
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 16:56
+2
رضا
رضا
بعد از ماهها گریه فردا قرار است بخندم... نمی دانی این مدت چه بر من گذشت! گاهی به سرم می زد هر چیز و هرکس را با تو اشتباه بگیرم... گاهی آنقدر به خاطراتمان تلنگر می زدم... که از یاد می بردم نبودنت را... گاهی از زبان تو براي خودم دردل می کردم... گاهی هم آنقدر می خندیدم که گریه ام بگیرد... گاهی به سرم می زد تمام شعرهایم را فراموش کنم... اصلاً میخواستم عشق را جلوي در بگذارم، شاید ساعت نُه که شد...!!! گاهی به ع[!]ایت خیره می شدم... به این اُمید که شاید بهانه اي براي غرورت پیدا کنم... گاهی با خودم قرار میگذاشتم که از خواب بپرم... تا بگویم همۀ اینها خواب بود...؟؟! گاهی بی صدا روي تخت خوابم می نشستم، و به فریاد هاي نکشیده ام گوش می دادم........ خلاصه اش را اگر بخواهی، با همین گاهی ها دوریت را باور نکردم...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 16:10
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ