یافتن پست: #می

elahe
elahe
یادت باشه دیگر یادت نیستم گاهی دست ” خـــودم ” را می گیرم… می برم هوا خوری… ” یــاد ” تو هم که همه جا با من است… ” تنهایی ” هم که پا به پایم میدود… میبینی…؟ وقتی که نیستی هم جمعمان جمع است…{-60-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 22:37
+2
مهسا
مهسا
دنیای غریبی است ! به یکی که دست میدهی میدانی که دیر یا زود از دستش میدهی ..
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 22:36
+3
مهسا
مهسا
ترا به خدا سپردم خودم را به دلتنگی هام خدا خودش می داند چطور مواظب تو باشد دلتنگی هام هم خوب بلدند چطور ترا هی به یاد من بیاورند!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 22:35
+3
elahe
elahe
میان تو و من فاصله ایست به پهنای یک عمر شاید؛ زیاد که نیست ؟ چه رنجی میکشم من … چه تحملی میکنی تو !!! آغوشمان باز خواهد بود برای رسیدن خسته که نمیشوی ؟ چه اگر برسم … چه اگر نرسی چه اگر نیایم …چه اگر نیایی چه اگر نباشم … چه اگر نباشی. بگو که روزی به هم میرسیم . بگو که هستی . همین
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 22:32
+2
رضا
رضا
چراغها را خاموش کنید می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛ بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم از من نگیر این لحظه های دلخوشی را نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 21:05
+3
رضا
رضا
او خالی از هر نقش، از هر رنگ
من خالی از هر شوق، بس دلتنگ
در کنج زندان فراموشی
رنجیده از یاران بس دلسنگ
جولان تنهایی در روحمان،از چهره ی مأیوسمان پیداست
"بوم سفیدم" مثل من تنهاست
گرچه وجودش ،تاروپودش، پارچه ست اما...
میدانم او هم مثل من لبریز از احساس
بی انتها تنهاست
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 19:49
+2
رضا
رضا
تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی ------------- نیمه شب صدای نفست می‌آید برمی‌گردم سمت تو " آب می‌خواهی ؟ " چه خیال‌ها می‌کنم مگر تاریکی آب می‌خورد می‌گویی بله ----------------- به ياد تمام لحظات با تو بودن و در حسرت تمام لحظات دور بودن از تو برايت دعايي خواندم الهي رنگ دو چيز را هرگز نبيني: دلتنگي و حسرت ديدار !! ----------------------- اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم چون مزرعه تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار يا يار به من يا هر دو بميريم و به پايان برسيم......
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 18:57
+3
sasan pool
sasan pool
طرف زنگ زده میگه میتونم با شما آشنا بشم؟میگم نه .بعد میگه زن داری؟میگم نه از ازدواج و این حرفها بدم آمده.میگه شغلت چیه حساس ؟میگم آره بابا استاندار قزوین هست من هم زیر مجموعه اون هستم.میگه نمیب خوای با من دوست بشی؟میگم نه.میگه من پولدارم بابا آزرا داره.گفتم نمی خوام.بعد میگه من عاشق صدات شدم.انگار صدای آلن دلون شنیده.بعد میگه عزیزم من یک خواهشی داشتم.من از خونه نمیتونم بیرم بیرون برای من یک شارژ 10 هزار تومنی بفرس.خانوم پولدار ما رو نگاه کن.{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 18:24
+1
sasan pool
sasan pool
این صندلی داغ چی هست؟{-51-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 17:09
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ