یافتن پست: #می

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفته بودم اهدای خون مرده میپرسه می خوای خون بدی پـَـَـ نــه پـَـَــ… اومدم نون خشکبدم جوجه بگیرم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:14
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
جلوتوالت عمومی وایسادیم یارو می گه آقا ببخشید شما هم تو صف توالت وایسادین..؟پـَـَـ نــه پـَـَــ ما سوسکیم اومدیم نهار!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:13
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تاکمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه داری تعمیرش میکنی؟ پــــ نه پـــــ دارم با گِیج روغن دردو دل میکنم !!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:13
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
زنهشیکمش اومده جلو ، رفیق ما میپرسه این حامله س؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَـ این زن آقاگرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:13
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
حسینیبای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟پسره میگه با یاد خدا…پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:13
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
نه واقعا یکی بیاد به من بگه ماهااا چرا اینقدر باحال بودیم :)) مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم سطح تفریحاااااتمون این بوده :)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:12
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
بادوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟ پـَـَـ نــهپـَـَــــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازی!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:12
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
شمعهای ماشینم سوخته,رفتم تعمیرگاه…میپرسه عوضشون کنم؟؟ پـَـَـ نــه پـَـَــ فوتشونکن تا صد سال زنده باشی.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:12
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تبو لرز کردم .از شدت لرز دندونام داره می خوره به هم .می گه :واقعا داری می لرزی؟پن پ خودم رو گذاشتم روی ویبره بچه بیدار نشه !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:12
+2
امیرحسین
امیرحسین
حتما حتما حتما بخونید: شرافت به پول نیست مردانگیم به اندام نیست: دیروز میدان نبوت پشت چراغ قرمز بودم یه ماشین شاسی بلند حدود 100 میلیونی کنارم بود یه دخترک خیلی محترمی داشت به ماشینا گل میفروخت شیشه ماشینارم دستمال میکشید.به این ماشین گرونه که رسید طرف زود شیشه رو داد بالا دختر اومد شیشه تمیز کنه یارو شیشه رو داد پایین داد زد که الان کارواش بودم کثیفش کردی دست نزن...دختر اومد یه 5هزار تومنی انداخت تو ماشین گفت این پول کارواشت اگه بیشتر شد فردا بیا باقیشو بگیر امروز اینقدر کار کردم.چراغ سبز شد هر ماشینی که از کنار یارو رد میشد یه بوق یه نگاهه معنیدار بهش میکرد.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:10
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ