یافتن پست: #می

gamer
gamer
غضنفر میره سینما می بینه بالای سینما نوشته شام آخر ، میره خونه قابلامشو ور میداره میاره
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:29
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دوستممیگه امروز چندمه ؟ میگم یکم میگه یکم مرداد ؟ پَ نه پَ امروز یکمه فروردینه ...عیدت مبارک عمو جون یه بوس بده
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:29
+3
gamer
gamer
یارو پسرش رو میفرسته ژیمناستیك، بعد از یه مدتی میبینه پسرش روز به روز جای اینكه پیشرفت كنه هی داره پسرفت می‌كنه. یك روز میره سر جلسه تمرینشون ببینه چه خبره، میبینه از بچش به عنوان خرك استفاده می‌كنند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:28
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتمواسه ثبت نام رانندگی زَنه میگه واسه آموزش اومدین !؟؟!! گفتم پـَـَـ نــه پـَـــپول میدم که منو سوار ماشینتون کُنین بشینم رو پای راننده قان قان کُنم. .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:27
+4
gamer
gamer
تفكر عمیق غضنفر : اگر ادیسون نبود باید در تاریكی تلویزیون نگاه می كردیم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:27
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتم مغازه میگم آقا مرگ موش میخوام، میگه برای موش های خونتون میخواین، پ نه پ میخوایم بریزیم تو خورشتمون خوش رنگ شه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:26
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
سرامتحان برگه تقلبم و در آوردم دارم مینویسم مراقبه دیده میگه تقلبه؟؟... میگمپـــَـ نه پـَـــ دعای ابوحمزه ثمالی!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:26
+5
zahra
zahra
آدمهای ساده رو دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس رو باور ندارن. همون ها که برای همه لبخند دارند. همون ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده رو باید مثل یک تابلوی نقاشی زيبا ساعتها تماشا کرد؛ عمرشون کوتاه ست. چون بعضي ها كه نميخوان با اين خصلت زيبا آشنا باشند با خيال زرنگ بودن یا ازشون سوء استفاده می کنن یا زمینشون میزنن یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند .
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:26
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
واین گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:26
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده, واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بقل گفت آقا بنزین برای ماشینت میخوای؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:25
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ