mahdi
استاد داره درس میده دستمو گرفتم بالا میگه سوال داری؟میگم پـَـــ نــه پـَـــ لطفا یه خورده آروم تر صحبت کنید بغل دستیم خوابه بیچاره بیدار میشه
gamer
دل بستن مثل یک قصه است با یکی بود شروع میشه و با یکی نبود تمام میشه
sasan pool
حال گیری من از استاد ها.اولش استاد زبان بود به من میگفت مستر مانی یک بار گلوش گرفته بود هرچی صداش و صاف کرد و آب خورد درست نشد من بهش گفتم استاد فایده ای نداره باید فنر بندازی.سر کلاس استاتیک اون خط ریش قشنگه رو گذاشتم از استاد سوال پرسیدم گفتش تو خط ریش گذاشتی تخته رو میبینی گفتم مگه استاد شما سیبیل گذاشتی تخته رو نمیبینی؟
gamer
یه اصفهانیه به باباش میگه : بابا چرا ما مثل بقیه با کشتی سفر نمیکنیم ؟ بابا میگه : خفه شو شناتو بکن !
gamer
غضنفر داشت با یه خره شطرنج بازی میکرد یکی دیگه رد میشه میگه عجب خر باهوشی غضنفر میگه زیاد هم باهوش نیست یک یک مساوی هستیم
gamer
یه روز یه مجلس عزا داری بوده بین ترک ها و لر ها شیخ می گه : برقها رو خاموش کنید می خوام ببرمتون کربلا وقتی برقها می یاد می بینن لر ها چمدون به دستن می پرسن پس [!]ا کجان؟ می گن اونا تو ترمینال منتظرن
gamer
گاهی خوردن لگدی از پشت ! برداشتن گامی به جلو است . . .
gamer
غم جدا شدن از تو در دل نحیفم زخمها بوجود آورد.
آه، نمیدانم با این زخمها چه کنم...