♥ نگار ♥
بهونه که می گیره
نق که میزنه
بی حوصله که میشه
یعنی دل تنـــگه
قهر که می کنه
لوس که میشه
یعنی بی تابه
یعنی کم دارتت
به همین سادگی!!!
زیاد پیچیده نیست
فهمیدنِ حالِ زنی که عــاشق شده...
♥ نگار ♥
یکی از قشنگ ترین خاطرات کودکی وقتی بود که ،
وسط کلاس درس ناظم میومد می گفت :
" آهای بابات اومده دنبالت کتاباتو بردار بیا "
عینِ حبس ابدی بود که عفو رهبری بهش خورده .. ( ^____^ )
♥ نگار ♥
دکتر گفت :مادرت داره میمیره ؟
کودک سوال کرد چند وقت دیگر ؟
دکتر گفت پاییز ...
بچه گفت پاییز یعنی چه روز ؟
دکتر گفت وقتیکه برگهای درختان می ریزد ...
بچه خانه آمد و نخ و سوزن برداشت، رفت تا تمام برگ های شهر را به درختان بدوزد ...
♥ نگار ♥
من قرض کردم تا برات خرج کردم
من کف خیابونو برات فرش کردم
من واسه ی داشتن تو نذر کردم
من ، تورو یه فرشته فرض کردم
من با تنهایی ، تو با تن هایی که تورو ولت میکنن تو اوج تنهایی
تو اون شهر پُر نقاب
تو با اون بخواب
من با قرص خواب
اگه بپرسم اون کیه که باهاشی بهم میگی با لبخند بابا اونکه داداشیمه
هه ، همون داداشیا دوشیدنت
لباسو کندن و تورو پوشیدنت
گفتم تو خراب میشی اونو آباد میکنی
تو که عروس نمیشی اونو داماد میکنی