♥ نگار ♥
از دوستم پرسیدم: بالاخره تونستی فراموشش کنی؟
گفت: آره بابا..الان ۱۰ ماهو ۱۵ روز و۷ساعتو ۴۵دقیقه ،
و ۴۶ ثانیه ست دیگه حتی بهش فکر هـــــم نمیکنم….
واقعـــاً خیلی قانع شدم
♥ نگار ♥
كبوترلب تنگ ماهی نشسته بود، گفت: سقف قفست شكسته چرا فرارنمیكنی؟
ماهی باچشمهای قشنگش نگاهی نافذ به كبوتركرد ومعصومانه گفت: واسه پدر مادرت متأسفم با این بچه تربیت کردنشون!
♥ نگار ♥
من خیلى ادم منطقى. ریلکس. و مهربونى هستم.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
منتها این مال وقتیه که خوابم.
وقتى بیدار مى شم اصلا از این لوس بازیا خوشم نمیاد
♥ نگار ♥
سالهای متمادیه برام سواله
.
.
.
.
.
.
.
.
تو که با عشوه گری از همه دل میبری،منو شیدا میکنی
واقعا
چرا نمیرقصی؟
مشکلت دقیقا چیه؟
♥ نگار ♥
دیوارهای ما موش ندارند… یا موشها کر شده اند… و نمی شنوند صدای ناله های پر بغضم را… که به گوشت برسانند…!
♥ نگار ♥
یاد بگیرید
وقتی اشكاتونو پاك نمیكنه
عمرا نزارید موقع خوشی دورو برتون باشه !!!!