♥ نگار ♥
از یه جایی به بعد دیگه بزرگ نمیشی، پیر میشی
از یه جایی به بعد دیگه خسته نمیشی، میبُری
از یه جایی به بعد هم دیگه تکراری نیستی، زیادیی…
♥ نگار ♥
نقابم که میافتد...
هیچ کس تاب سادگی دنیام را نمیآورد !!!
تاب خاشع و خلوصم را
تاب صداقت دستانم را
خستگی شانه هایم را
یا لرزش نگاهم را
گاهی فکر میکنم با نقاب خواستنی ترم!!!!
دست نوشته های یاسی
♥ نگار ♥
چند شب پیش سالگرد ازدواج مامان و بابام بود. اومدم تیریپ نمك بردارم، به بابام گفتم: بابا اگه زمان برگرده به عقب، باز با مامان ازدواج میكنی؟ گفت: آره، ولی تو رو به دنیا نمیاوردیم!
♥ نگار ♥
معلم از دانش آموزان خواست که انشاء درباره یک مسابقه فوتبال بنویسند. همه مشغول نوشتن شدند جز یک نفر، معلم از او پرسید: تو چرا نمی نویسی؟
دانش آموز جواب داد:نوشته ام!
معلم دفتر او را گرفت و نگاه کرد. نوشته بود: به علت بارندگی فوتبال برگزار نخواهد شد