یافتن پست: #نمی

mamad-rize
mamad-rize
در CARLO
بچه ۶ساله رو دیدم با موبایل با دوستش حرف میزد : سامی تو فردا نمیای مهد کودک ؟ من با نیما حتما میرمااااا
؛ راستی اون یکی خطم رو پاک کن این یکی رو سیو کن !
ما ۶سالمون بود با تُف پفک می چسبوندیم به هم بعضی وقتها هم توی کمد دیواری دنبال یه در بودیم بریم سرزمین عجایب …
والا
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 00:24
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
عرض سلام و ادب به همه دوستان عزیزم : برخی دوستان که البته حق هم دارند عقیده دارند مطالب یا ع[!]ایی که بنده درج میکنم بیمزه و بی معناست :
از جائیکه قبلا مطالب علمی و مفید هم گذاشته ام و همین را شنیده ام : اکنون برای درج چیزی در اینجا دچار تردید شده ام !!!!!
چه چیزی با مزه و خوب است ؟
جوک ؟
عکس ؟
شعر ؟
شعر عرفانی ؟
شعر فلسفی ؟
حرفهای عاشقانه ؟
شعرهای عاشقانه ؟
علمی ؟
تخیلی ؟

لطفا راهنمایی بفرمائید ......................
6 دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 00:11
+6
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دو گروه از آدما هیچ وقت به زندگی عادی بر نمی گردند...!! اونایی که به جنگ رفتند ؛ و اونایی که عاشق شدند...!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 22:26
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
می خواستم تصویر با تو بودن را نقاشی کنم

دیدم فاصله بینمان در ورق جا نمی شود

کمی نزدیک تر بیا 

می خواهم با تو بودن را حس کنم .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 18:45
+5
saman
saman

تو را من چشم در راهم شباهنگام



که می گیرند در شاخ تلاجن * سایه ها رنگ سیاهی



وزان دلخستگانت راست اندهی فراهم



تو را من چشم در راهم.



شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند



در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام



گرم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم



تو را من چشم در راهم

دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 16:36
+5
saman
saman

از غم خبری نبود اگر عشق نبود



دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود



بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود



این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود



از آینه ها غبار خاموشی را



عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود



در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است



از این همه دل چه سود اگر عشق نبود



بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود



دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود



از دست تو در این همه سرگردانی



تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود

دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 16:32
+3
saman
saman

پر کن پیاله را کین جام آتشین 


دیری است ره به حال خرابم نمی برد! 


این جامها که در پی هم می شود تهی 


دریای آتش است که ریزم به کام خویش  


گرداب می رباید و آبم نمی برد! 


من با سمند سرکش و جادویی شراب 


تا بیکران عالم پندار رفته ام  


تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم 


تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی  


تا کوچه باغ خاطره های گریز پا 


تا شهر یادها 


دیگر شراب هم  


جز تا کنار بستر خوابم نمی برد! 


هان ای عقاب عشق 


از اوج قله های مه آلود دوردست! 


پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من 


آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد!  


آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد!  


در را ه زندگی  


با این همه تلاش و تمنا و تشنگی  


با این که ناله می کنم از دل که : 


آب......... آب..........!  


دیگر فریب هم به سرابم نمی برد  


پر کن پیاله را ! 


 


(فریدون [!])

دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 14:38
+4
saman
saman

آفتابگردان دنبال خورشید می گشت


ناگهان ستاره ای چشمک زد


آفتابگردان سرش را پائین انداخت .



آری ... گلها هیچ وقت خیانت نمی کنند .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 13:53
+4
فکل مکل
فکل مکل
سلااااام
4 دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 12:54
+5
saman
saman

من از ایینه کوچک خانه


به آن چهره ی غمگین مینگرم ...


هنوز رد اشکهایم روی صورتم جاریست ....


تقدیرم همان بود که تو نوشتی


تو  را باور کردم


همان گونه که بودی


همان گونه که گفتی


                 همیشه فردای مرا می خواندی ...!


اما دیگر نیستی


تا فال     فردای مرا بگویی


درد دارم اما چیزی نمی گویم


 شاید فردا زندگیم معنای دیگری گیرد ....!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/22 - 12:06
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ