یافتن پست: #نمی

saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 16:52
+3
saman
saman
در CARLO
5 دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 16:29
+4
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 16:03
+5
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
کاش میشد فریاد بزنم:"پایان"

دلم خیلی گرفته...

اینجا نمیتوان به کسی نزدیک شد...

آدمها از دور دوست داشتنی ترند.....!
3 دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 16:00
+4
saman
saman
در CARLO
پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت.
مادرش از پنجره نگاهش می کرد و از شادی کودکش لذت میبرد.
مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می کرد.
مادر وحشتزده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد .
پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.
تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد، مادر از راه رسید و
از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت.
تمساح پسر را با قدرت می کشید ولی عشق مادر...
آنقدر زیاد بود که نمی گذاشت پسر در کام تمساح رها شود.
كشاورزي که در حال عبور از آن حوالی بود ، صدای فریاد مادر را شنید،
به طرف آنها دوید و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را فراری داد.
پسر را سریع به بیمارستان رساندند. دو ماه گذشت تا پسر بهبودی پیدا کند.
پاهایش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهایش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.
خبرنگاری که با کودک مصاحبه می کرد از او خواست تا جای زخمهایش را به او نشان دهد
پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخمها را نشان داد ،سپس با غرور بازوهایش را نشان داد و گفت ،این زخمها را دوست دارم،اینها خراشهای عشقه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 15:39
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
بیا تا لیلی و مجنون شویم افسانه اش با من
بیا با من به شهر عشق رو کن خانه اش با من
نگو دیوانه کو زنجیر گیسو را زهم وا کن
دل دیوانه ی دیوانه ی دیوانه اش با من
بیا تا سر به روی شانه ی هم راز دل گوییم
اگر مویت به رویت شد پریشان شانه اش با من
نگو دیگر به من اندر دل اتش نمی سوزد
تو گرمم کن به افسونت گرمی افسانه اش با من
چه بشکن بشکنی دارد فلک بر حال سرمستان
چو پیمان بشکنی بشکستن پیمانه اش با من
در این دنیای وا نفسای بی فردا
خدایا عاشقان را غم مده شکرانه اش با من
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 15:36
+6
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
ﻭﺍﻻ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﭼﻪ ﺭﺑﻄﯽ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻭ ﻏﻢ ﻭ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺍﯾﻨﺎ ﺩﺍﺭﻩ ؟
ﻗﺪﯾﻢ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻫﻤﻪ ﺩﻕ ﻣﺮﮒ ﻣﯿﺸﺪﻥ ؟؟؟
6 دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 15:35
+6
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 15:27
+4
saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 15:07
+5
saman
saman
در CARLO
گاهی وقتا به جای خاموشی در جواب ابلهان ، باید یه مشت بخوابونی زیر چشمش! چون آدمی که ابله باشه ، معنی اون سکوت رو هم نمیفهمه
دیدگاه  •   •   •  1392/04/18 - 13:11
+9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ