یافتن پست: #نمی

HADI
HADI
دغدغه های یه پسر جوان:
کار ندارم - پول ندارم - سربازی نرفتم - ماشین و خونه ندارم
و ...
دغدغه های یه دختر جوان:
لاک ناخنم پاک شده - مهری سرویس طلا خریده - دختر خاله ام ماشین داره - مامان غذای خوب نمی پزه - عروسکم رو هنوز نخوابوندم - و ... عجب دنیای باحالی..................
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:54
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدای من...نمی دانم دل آدم های این روزگار را کوچک آف[!] یا غم ها خیلی بزرگ هستند...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:32
+5
HADI
HADI
دستم به آسمانت نمی رسد اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن !!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:30
+2
HADI
HADI
آب حوض می کشیم کفش پاره می خریم
شعر بند می زنیم گل ستاره می خریم
اشک دانه می کنیم شب شراره می خریم
قلب های بی قرار دستهای پینه دار
لحظه های انتظار یاد واره می خریم
آهای ؟
کسی دوستی نمی فروشه ؟
ما از تنهایی دوستی می خریم.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 16:23
+2
sepideh
sepideh
مرحم زخم های کهنه ام کنج لبان توست!

بوسه نمیخواهم،چیزی بگو
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 14:55
+5
reza
reza
بی تو من از نسل بارانم ، چون ابر بهارانم گریانم
بی تو من با چشم گریان ، سیل غم برد آشیانم

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

توآن باران تند بیقراری که راهی غیر باریدن نداری

نمی ماند نشانی از بدی ها اگر بر تک تک دلها بباری

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *

مثل باران چشمهایت دیدنی است ٬ شهر خاموش نگاهت دیدنی است

زندگانی معنی لبخند توست ٬ خنده هایت بی نهایت دیدنی است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در روز بارانی ، چتر نشانه فداکاری است ……
پس چتری باش برای آنکه دوستش داری ، در روزهای بارانی اش
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:50
+6
d.m
d.m
گاهی که دلم
به اندازهء تمام غروبها می گیرد
چشمهایم را فراموش می کنم
اما دریغ که گریهء ، دستانم نیز مرا به تو نمی رساند
من از تراکم سیاه ابرها می ترسم و هیچ کس
مهربانتر از گنجشکهای کوچک کوچه های کودکی ام نیست
و کسی دلهره های بزرگ قلب کوچکم را نمی شناسد
و یا کابوسهای شبانه ام را نمی داند
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست
از دل هر کوه کوره راهی می گذرد
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد
و شبی نیست که طلوع سپیده ای در پایانش نباشد
از چهل فصل دست کم یکی که بهار است


مـــ-ن هنــوز تو را دارم
آخرین ویرایش توسط asemanabi در [1391/01/17 - 01:52]
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:50
+4
d.m
d.m
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه میلغزد
ولی باران نمیداند که من دنیایی از دردم
به ظاهر گرچه میخندم
ولی اندر سکوتی تلخ میگریم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:47
+5
d.m
d.m
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره ازباغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تودید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده ازدست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز....
سال هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سیب نداشت...
آخرین ویرایش توسط asemanabi در [1391/01/17 - 01:40]
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:39
+5
zahra
zahra
زبان مشتركی داریم با این همه یكدیگر را نمی فهمیم ما باید مثل غارنشین ها تنها به علامت دست های مان اكتفا می كردیم آن وقت شاید هیچ سوء تفاهمی میانمان جدایی نمی انداخت
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 23:48 توسط Mobile
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ