یافتن پست: #نمی

reza
reza
هوای ترست به رنگ هوای چشمانت

دوباره فال گرفتم برای چشمانت

اگر چه کوچک و تنگ است حجم این دنیا

قبول کن که بریزم به پای چشمانت

بگو چه وقت دلم را ز یاد خواهی برد

اگرچه خوانده ام از جای جای چشمانت

دلم مسافر تنهای شهر شب بوهاست

که مانده در عطش کوچه های چشمانت

تمام آینه ها نذر یاس لبخندت

جنون آبی دریا فدای چشمانت

چه می شود تو صدایم کنی به لهجه ی موج

به لحن نقره ای و بی صدای چشمانت

تو هیچ وقت پس از صبر من نمی آیی

در انتظار چه خالیست جای چشمانت

به انتهای جنونم رسیده ام کنون

به انتهای خود و ابتدای چشمانت

من و غروب و سکوت و شکستن و پاییز

تو و نیامدن و عشوه های چشمانت

خدا کند که بدانی چقدر محتاج است

نگاه خسته من به دعای چشمانت
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:20
+3
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
ترا از دور می بوسم به چشمی تر خداحافظ
مرا باور نکردی می روم دیگر خداحافظ
مرا لایق ندیدی تا بپرسی حال و روزم را
برو با دیگران ای بی وفا دلبر خداحافظ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ایامتان به کام
تا اطلاع ثانوی خدانگهدار{-41-}
23 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:16
+10
reza
reza
دو سه بار با لحن شعرا به همه اشاره کردم

یاد قرص کامل ماه و غم ستاره کردم

یه شب اما سرفرصت توی تنهاییم نشستم

دیدم این جوری نمی شه غصه هامو چاره کردم

یه سری نامه نوشتم که پیش خودم بمونه

هم واسه خودت نوشتم هم واسه تو پاره کردم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:15
+3
ramin
ramin
خدایا

دستم به آسمانت نمی رسد

اما تو که دستت به زمین می رسد

“بلندم کن “
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:12
+6
ronak
ronak
حالم گرفته از این شهر که آدم هایش همچون هوایش ناپایدارند
گاه آنقدر پاک که باورت نمی شود ، گاه آن چنان آلوده که نفست می گیرد ...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 15:10
+8
reza
reza
نمی دانم چرا بعد از عبور از

دقیقا سیصد و هشتاد و نه شب

کماکان لحظه ها بیدار و زنده

کماکان دستها مرداد،در تب



کماکان سجده ها لبریزِ نفرین

کماکان خنده ها زهر هلاهل

تمام حرف ها نقش کف دست

به روی ماسه های خیس ساحل



دوباره چهره ها اندوه،اندوه

دوباره بغض ها فریاد،فریاد

بلندِ آسمان کوتاهِ کوتاه

دوباره خاطرات … ای داد و بیداد



تمام زندگی دور تسلسل :

دوباره،بازهم،یک بار دیگر

دوباره روی گردنهای زخمی

طناب خسته ی یک دار دیگر …
دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 14:58
+4
reza
reza
چه حضور غریب و مبهوتی

آسمان هم به ما نمی خندد

نه کسی فکر رفتن سفر است

نه کسی کوله بار می بندد

...

در گریز از تمام خاطره ها

باز هم در مسیر بن بست است

یکصد و پنجمین خیابان هم

گویی از انتظار ما خسته است!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 14:43
+4
fowkes
fowkes
بچه ها دقت کردید این پایین سمت راست هرکی انلاین میشه مینویسه روی خط است ولی هرکی آفلاین میشه نمینویسه خط خاموش است یا مثلا زیر خط است یا از خط افتاد؟؟؟؟{-33-}{-33-}
آخرین ویرایش توسط fowkes در [1390/12/28 - 14:48]
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 14:43
+5
-4
mah3a
mah3a
سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه‌های جدایی
خداحافظ ای شعر شب‌های روشن

خداحافظ ای شعر شب‌های روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی‌مانی ای مانده بی من
تو را می‌سپارم به د‌ل‌های خسته

تو را می‌سپارم به مینای مهتاب
تو را می‌سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می‌سپارم به رویای فردا

به شب می‌سپارم تو را تا نسوزد
به دل می‌سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه‌سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 14:41
+6
-1
ramin
ramin
عامل شماره یک سکته قلبی در زمستان :
باقی ماندن شیر حمام در وضعیت دوش توسط نفر قبلی
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/28 - 14:37
+9

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ