ronak
تو ۳ سالگی : " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو ۱۰ سالگی : " ولم کنین "
تو ۱۶ سالگی : " مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم"
... ... ...
تو ۱۸ سالگی : " باید از این خونه بزنم بیرون"
تو ۲۵ سالگی : " حق با شما بود"
تو ۳۰ سالگی : "میخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو ۵۰ سالگی : " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"
تو ۷۰ هفتاد سالگی : " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن ...!
بیاید ازهمین حالا قدر پدرو مادرامونو بدونیم...
عسل ایرانی
می دونی چرا وقتی آدم بزرگ میشه با خودکار می نویسه؟؟؟ چون یاد بگیره که هر اشتباهی پاک نمیشه!!
zahra
چرا عکسش حرف نمیزنه؟! با اون صدای نازش..
ronak
مرسی كـه هستـی و هستی را رنگ میزنــی
هیچ چیـز از تـو نمیخـواهــم
فقط بـاش ، فقــط بخــــند
فقط راه بــــرو...
نـــــــه !
راه نــرو
میتــرسـم پلك بــزنم
دیگــر نبـاشـی!
sasan pool
امروز رفته بودم پاساژ علا الدین اونجا حالم بد شد مثل اینکه اوضاع قلبم بد جوری خراب شده دیگه جاهای شلوغ هم نمیتونم برم.
zahra
اگر دیگران را با زیباترین منشها و صفات بخوانیم چیزی از ارزش ما نمی کاهد بلکه او را دلگرم ساخته ایم آنگونه باشد که ما می گویم
عسل ایرانی
اینجا در دنیای من گرگ هاهم افسردگی گرفته اند
دیگر گوسفند نمی درند
به نی چوپان دل می سپارند
گریه می کنند......