یافتن پست: #نمی

?
?
دانش آموزی داشت سر کلاس چیزی می خورد، معلم پرسید چی می خوری؟ گفت: نمی خورم! آلو خشک رو گذاشتم توی دهانم تا خیس شه زنگ تفریح بخورم!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 21:31
+2
مهسا
مهسا
صـادقانه بگویم؛ هیــچ مردی بی آنکه خانه مجــردی را تجربه کند مــرد نمی شود .!{-7-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 20:16
+6
مهسا
مهسا
دیگر با عروسک هایم بازی نمی کنم..... بزرگ شدم،! خود عروسکی شدم،.... آنقدر بازی ام دادند که قلبم با تکه پارچه های رنگارنگ وصله خورده است… لااقل، تو دیگر قلب پارچه ای ام را پاره نکن ..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 20:14
+4
مهسا
مهسا
اینجا گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند !! دیگر گوسفند نمی درند به نی چوپان دل می سپارند و گریه می كنند
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 20:13
+5
ebrahim
ebrahim
مامانم زنگ زده میگه شام چی دوست داری بپزم؟ میگم فرق نمیکنه هرچی میخوای بپز، میگه من چیزی به ذهنم نمی رسه تو بگو.. میگم باشه زرشک پلو با مرغ بزار, میگه آخه ماکارونی پختم....... یه همچین مادر و پسری هستیم...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 18:19
+2
مهسا
مهسا
کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت ... آن وقت ، به او میگفتم که آنقدر یقه را تنگ بافته ای ، که بغض هایم را نمی توانم فرو دهم ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 14:54
+4
elahe
elahe
کسی در دلتو می زنه عزیزم مواظب باش قبلش آیفون دلتو تصویری کنی
چون اگه بیاد تو و بشینه دیگه نمی تونی بیرونش کنی
آخه مهمان حبیب خداست...!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 13:06
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
دقت کردین وقتی از مسافرت برمیگردی لباسا توی چمدون جا نمیگیره؟؟ :))
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 12:17
+3
mina_z
mina_z
بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگراف‌خونه می‌گه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمی‌گيريم. علی می‌گه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/16 - 00:42
رضا
رضا
صدای گام های گریه می آید دوباره آمدی کنار پنجره ، شعری نوشتی و رفتی این بار صدای قدم های تو را از پس پرده گاه گناه وگریه شنیدم حالا به اولین ستاره که رسیدی بپرس کدام شاعر غزلپوش شبانه ، عشق را در برگ های ولنگار دفتری کهنه می نوشت اما... تو که نشانی شاهراه ستاره را نمی دانی همیشه از سیب و ستاره و روشنی قصرهای کاغذی که می نوشتم می گفتی هزار پروانه هم که بر برگهای دفترت بچسبانی پینه ی پیر و یاس علیل باغچه ی ما گل نمی دهد هیچ وقت بهار طلایی روز و رویا راباور نکردی ! گل من هیچ وقت .....
دیدگاه  •   •   •  1390/11/11 - 17:26

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ