aB'Bas S
وقتی که گریم میگره دلم میگه مبارکه ، قدر اشکاتو بدون هنوز چشات بی کلکه! وقت ی که گریم میگره یه آسون بارونی ام اما به کی بگم خدا من تو دلم زندونی ام، سرمو بالا میگیرم کسی جوابم نمیده ، خیلی شباس یه رهگذر به گریه هام نخندیده ؛ چه روز روزگاریه منو یه دنیا بی کسی ، شدم یه مشت خاطره یه کوره دل واپسی، میخوام تلاقی نکنم حرمت دل را میشکنم دارن به جرم سادگیم چوب حراجم میزنند!!!! تو این ولایت غریب دل مرده ها عزیز ترن حتی تو عشق ادماست قلب های سنگی بخرن
رضا
من از دلواپسی های غریب زندگی دلواپسی دارم و کسی باور نمیدارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم تنم بوی علف های غروب جمعه را دارد دلم میخواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم و یا یک تابلوی ساده که قسمت را در آن آبی کنم حرف دلم را سبز و این دنیای تنهایی بماند یادگار خستگی هایم و میدانم که هر چشمی نخواهد دید شهر رنگی من را چرا که شهر من یک شهر نقاشی است...
نیوشا
اگه میخواى یكــــــیو از دست بــدى.
.
.
.
.
.
.
فقط كــافـیـه دوســـــــــــتـش داشـته باشـى
هــــــــــــــــــمـیـن كـــــــــافـیـه .. .. .. !!
Mohammad Mahdi
لره دستش میشکنه به دکترش میگه وقتی دستم خوب شد ، گچشو باز کردم ، میتونم ویولون بزنم ؟ دکتر میگه: آره . میگه چه خوب ، قبلا نمی تونستم !!!!!!!!!!
Mohammad Mahdi
هر کی تورو ازم گرفت الهی بیچاره بشه روز قیامتکه رسید مجرم و آواره بشه به آب و آتیش می زنم فکرت نمیره از سرم می خوام فراموشت کنم اما بازم عاشق ترم طفلی دل عاشق من نشد تو رو نگه داره فقط یادم میاد نوشت چشماتو خیلی دوست داره
Mohammad Mahdi
دراین بازار نامردی به دنبال چه میگردی؟ نمی یابی نشان هرگز توازعشق وجوانمردی! بروبگذر از این بازار'' ازاین مستی وطنازی ! اگرچون کوه هم باشی در این دنیا تو می بازی
Mohammad Mahdi
به [!] می گن: بابات به رحمت ایزدی پیوست. میگه رحمت ایزدی دیگه کیه؟ می گن نه منظورمون اینه که به دیار باقی شتافت. میگه دیار باقی دیگه کجاست؟ می گن یعنی دار فانی را وداع گفت. میگه دار فانی دیگه چجور داریه؟ می گن یعنی رخت از این دنیا بر بست. میگه منظورتون رو نمی فهمم. می گن الاغ! بابای خرت مرد میگه: خر من که بابا نداشت!
Mohammad Mahdi
یه روز یه ....میره دکتر میگه اقای دکتر ما بچه دار نمیشیم دکتر میگه چند وقته ازدواج کردین میگه ۱هفته دکتر میگه اینی که گرفتی زنه نه زود پز
Mohammad Mahdi
[!] چتر باز بوده میره برای مسابقه همه میپرن نوبتش میشه آخرین نفر مربیه بهش میگه حسن بپر میگه نمیپرم میگه چرا؟ میگه دیشب مامانم خواب دیده موقع پرش چترم باز نمیشه میگه خوب بیا چتر منو بگیر بپر ، چتر مربیشو میگیره و میپره باز میشه با خیال راحت که میومده پایین میبینه یه نفر با سرعت نور از بغلش رد شده و داره میگه حسن [!]ووووووووو