یافتن پست: #نمی

ronak
ronak
در Romantic
آهنگ غم انگیز شب را نمی شنوی ؟ چگونه دستان باد مرا نشان می دهد طبیعت برای صدای من سكوت كرده و از تو میخواهد گوش هایت را برای شنیدن بهتر به او وام دهی چه داستان اسفناكی بگویم امشب ... چه ترا‍ژدی كهنه ای ... در بستر رزهای سیاه و زخم دستان من در زیر نور ماه ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 18:07
+4
نیوشا
نیوشا
تعمیر خودرو تصادفی در کمترین زمان ممکن با کمترین هزینه !! =))
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 17:54
+7
ronak
ronak
در Romantic
دستهایم را تا ابرها بالا برده ای و ابرها را تا چشمهایم پایین عشق را در کجای دلم ….. پنهان کرده ای که : هیچ دستی به آن نمیرسد !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 17:53
+5
-1
عسل ایرانی
عسل ایرانی
بدون شرح
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 16:44
+8
mina_z
mina_z
چندنفر داشتن میرفتن کوه، سرپرستشون (که از قضا لکنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع می‌کنه میگه: چ چ چ.... ملت اول یکم نگاش می‌کنن ببینن چی‌میخواد بگه،‌ بعد می‌بینن نمی‌تونه حرفش رو بزنه، بی‌خیال میشن و راه میافتن، این بابا هم همه مسیر همینجور هی ‌میگفته چ..چ..چ.. وقتی میرسن بالا میخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره میگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر یادم رفت! ملت میگن ای بابا رودتر می‌گفتی، حالا باید برگردیم پایین! تو راه برگشت سر پرسته هی میگفته: ش ش ش.. ولی ملت دیگه شاکی بودن و کسی توجه نمی‌کرده، وقتی می‌رسن پایین یارو بالاخره میگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخی کردم!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:50
+7
mina_z
mina_z
[!] با زنش رفته بوده سینما، تو فیلم یهو یه گاوه شروع می‌کنه دویدن طرف تماشاچیا. [!] یهو میپره زیر صندلی، زنش میگه: ‌بابا خجالت بکش! این فیلمه. [!] میگه: زن! من و تو می‌دونیم فیلمه، گاوه که نمی‌دونه!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:27
+8
سحر
سحر
کدومشو حتی برای یک لحظه نمیتونی تحمل کنی؟؟؟؟
7 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:21
+7
Pedram
Pedram
وقتي 2 ﻋﺎﺷﻖ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺟﺪﺍ ﻣﯿﺸﻦ ، ﺩﯾﮕﻪ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻦ ﻣﺜﻞ ﻗﺒﻞ ﺩﻭﺳﺖ ﺑﺎﺷﻦ ، چون به ﻗﻠﺐ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺯﺧﻢ ﺯﺩﻥ ... ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻦ ﺩﺷﻤﻦ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺑﺎﺷﻦ ، ﭼﻮﻥ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﻮﺩﻥ ... ﺗﻨﻬﺎ ﻣﯿﺘﻮﻧﻦ ﺁﺷﻨﺎﺗﺮﯾﻦ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺑﺎﺷﻦ ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:14
+7
zahra
zahra
تو جزیره آدم‌خورا یک بابایی میره ساندویچ فروشی، یک ساندویچ مغز سفارش میده. ساندویچیه میگه: میشه 2 تومن. مرده عصبانی میشه میگه: یعنی چی؟ مگه سَرِ گردنست؟! هفته پیش یک تومن بود! ساندویچیه میگه: آخه این مغز تهرونیه، بابا ‌بالاخره یک کلاس خاص خودشو داره. مردک هم ساندویچش رو میخوره و چیزی نمی‌گه. هفته دیگه میاد دوباره یک ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه:‌شد 10 تومن! یارو خیلی شاکی میشه، میگه‌: بابا چه خبرته؟! ساندویچیه میگه: آخه عزیز من،‌این دفعه مغز رشتیه، کلی فسفر داره به جان تو! باز طرف چیزی نمی‌گه و پول و میده و ساندویچش رو می‌خوره. هفته بعد دوباره میاد و یک ساندویچ مغز سفارش میده، این دفعه ساندویچیه میگه: میشه 100 تومن! یارو دیگه پاک شاکی میشه و ساندویچ رو می‌کوبه رو میز داد میزنه: این چه مسخره بازیه دراوردی؟! ساندوچیه میگه:‌آخه عزیز من،‌این یکی مغز [!]،‌ باید 100 تا کله بشکنیم تا ازش یک ساندویچ دربیاد!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:01
+10

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ