یافتن پست: #نمی

مهسا
مهسا
می دانی ؟ تنها دلیل این همه دیوانگی هایم اینست که نمی خواهم مدیون و گناهکار روزی کشیده شوم به دادگاه آرزوهایم !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 00:45
+8
مهسا
مهسا
گاهی آنقدر شبیه دلتنگی ام که حجم این همه تنهایی در خیال دلم نمی گنجد و گاهی آنقدر ابری ام که تاب این همه باران را ندارم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 00:35
+9
مهسا
مهسا
اشک میریزم و نمیفهمم برای کدام یک از غصه هایم...!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:52
+8
amir taha
amir taha
از تقدیر سرنوشت غمگین نباش رفیق چه بسا کرکس هایی که روی اجساد شیرها رقصیدند شادی کردند و خود را بزرگ پنداشتند اما نمیدانستند شیر، شیر میماند و کرکس، کرکس‬
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:20
+7
amir taha
amir taha
آنان که "می" نمیخورند از آن می هراسند که افکار پلید خود را در هنگام مستی بر ملا سازند ولی راستگویان را چه باک از مستی ؟؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:16
+7
مهسا
مهسا
کاش لحظه های با تو بودن مثل خط سفید جاده بود تکه تکه میشد ولی قطع نمیشد.
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:09
+7
مدیر سایت
مدیر سایت (مدير ارشد)
این شما واین صندلی داغ امشب !!!!!آتیش بزنید!!! جهت شرکت در صندلی داغ بر روی آیکون صندلی داغ در داشبورد کلیک کنید
74 دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 23:03
+19
amir taha
amir taha
هروقت در آغوش من بودی چشمانت را میبستی,نمیدانم به خاطر احساس زیاد بود... یا خود را در آغوش دیگری تصور میکردی ... ؟‬
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 21:24
+3
amir taha
amir taha
یک دانشجوی عاشق سینه چاک دختر همکلاسیش بود بالاخره یک روزی به خودش جرات داد و به دختر راز دلش رو گفت و از دختره خواستگاری کرد . . . اما دختر خانوم داستان ما عصبانی شد و درخواست پسر رو رد کرد. بعدم پسر رو تهدید کرد که اگر دوباره براش مزاحمت ایجاد کنه، به حراست میگه روزها ازپی هم گذشت و دختره واسه امتحان از پسر داستان ما یک جزوه قرض گرفت و داخلش نوشت " من هم تو رو دوست دارم، من رو ببخش اگر اون روز رنجوندمت "اگر منو بخشیدی بیا و باهام صحبت کن و دیگه ترکم نکن. . . ولی پسر دانشجو هیچوقت دیگه باهاش حرف نزد. . . چهار سال آزگار کذشت و هر دو فارغ التحصیل شدند. اما پسر دیگه طرف دختره نرفت.!! . . نتیجه اخلاقی این ماجرا. . . . . . . . . . . . . پسرهای دانشجو هیچوقت لای کتاب ها و جزوه هاشون رو باز نمیکنند.!!به بخت خود پشت نکنید و جواب بله رو همون اول بدید !!‬
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 21:16
+5
رضا
رضا
عشقی كه ترا نثار ره كردم در سینه دیگری نخواهی یافت زان بوسه كه بر لبانت افشاندم سوزنده تر آذری نخواهی یافت در جستجوی تو و نگاه تو دیگر ندود نگاه بی تابم اندیشه آن دو چشم رویایی هرگز نبرد ز دیدگان خوابم دیگر به هوای لحظه ای دیدار دنبال تو در بدر نمیگردم دنبال تو ای امید بی حاصل دیوانه و بی خبر نمی گردم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/22 - 20:55
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ