روزگارا: تو اگر سخت به من میگیری، با خبر باش که پژمردن من آسان نیست، … گرچه دلگیرتر از دیروزم، گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند، لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست زندگی باید کرد….
دیگر سوسوی هیچ چراغی امیدوارم نمی کند دیگر گرمای دستی دلم را به تپیدن وا نمی دارد میروم تا در تاریکی راه خود را پیدا کنم که به چراغهای نورانی و دستهای گرم دیگر اعتمادی نیست
آرزو بر جوانان عیب نیست
1392/05/28 - 13:42
1392/05/28 - 13:43آره خوب
1392/05/28 - 13:44
1392/05/28 - 16:04