یافتن پست: #نیست

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اصلا حدیث داریم:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دختری که نتونه توی 5 دقیقه همه چیو زهرِ مارِ دوست پسرش کنه؛ دختر نیست که،هویجه..!
2 دیدگاه  •   •   •  1393/06/14 - 17:48
+3
-1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیروز دیدم یه پسر بچه قدش به زنگ ایفون نمیرسه هی داره خودشو میکشونه بالا ، منم مثل یه رابین هود رفتم ، گفتم :میخوای برات زنگ بزنم ، اونم سرشو تکون داد و گفت اوهوم…..

برای اینکه سریعتر در رو براش باز کنن دو سه بار زنگ زدم ،

بعدش با لبخند بهش گفتم : خوب دیگه چیکار کنم برات کوچولو ؟؟

گفت هیچی دیگه فرار کن تا صاحبخونه نیومده …!!!!

تو از اون ور برو من از این ور …..!!!

بچه نیستن بخدا گرازن … ))
دیدگاه  •   •   •  1393/06/13 - 16:59
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نشستم با خودم منطقی فک کردم... به این نتیجه رسیدم که هیچ کس کامل نیست

هر کسی تو دنیا بعضی چیزا رو داره
بعضی چیزارو نداره...
مثلا خود من
.
معرفت دارم
ولی لنگه ندارم

والااااا
آدم باید این چیزا رو قبول کنه دیگه!

(O L O)
دیدگاه  •   •   •  1393/06/13 - 16:37
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/13 - 16:24
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/13 - 15:57
+1
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
زینگ زینگ: دختر بچه گوشی رو بر میداره

سلام: بله؟

سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!

دختر: نمیشه!

مرد: چرا؟

دختر: چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!

سکوت

مرد: بابایی ما که عمو حسن نداریم!

دختر: چرا داریم. الان پیش مامانه.

مرد: ببین عزیزم. اینکاری رو که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!

دختر: چشم بابا

چند دقیقه بعد

بابا جون گفتم.

خوب چی شد؟

هیچی. همین که گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون

همینطور که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا

تکون نمیخوره دیگه!!؟

خوب عمو حسن چی؟

دختر: عمو حسن از پنجره پرید تو استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی

کرده بودی یه صدای بامزه ای داد که نگو! هنوز همونطور خوابیده!

مرد: استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم مگه شماره ****8875 نیست؟

دختر: نه!

مرد: ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم

باشه خداحافظ

:|

خخخخخخخ{-7-}{-18-}{-33-}
1 دیدگاه  •   •   •  1393/06/13 - 15:23
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/13 - 15:14
+1
Rasoul
Rasoul
ﺗﻮ ﻋﺮﻭﺳﯽ ﺑﻮﺩﯾﻢ ، ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻩ ﺍﻩ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﻭﻥ
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﺪ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﻪ ،ﮐﻮﺗﺎﻫﻢ ﻧﻤﯿﺎﺩ، ﯾﻪ ﺑﻨﺪ
ﻭﺳﻄﻪ ..!
ﯾﻬﻮ ﺧﺎﻧﻢ ﮐﻨﺎﺭﯾﻢ ﮔﻔﺖ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ! ﺍﻭﻥ ﺩﺧﺘﺮ
ﻧﯿﺴﺖ !
ﭘﺴﺮ ﻣﻨﻪ ..
ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯼ ﻭﺍﯼ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺷﻤﺎ ﻣﺎﺩﺭﺷﯿﻦ ؟
ﺳﺮﺥ ﺷﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺑﮑﺶ !! ﻣﻦ
ﺑﺎﺑﺎﺷﻢ ....
ﺍﺻﻦ ﯾﻪ ﻭﺿﯿﻪ ﻫﺎﺍﺍﺍﺍ
ﺭﻭﻡ ﺏ ﺩﻳﻮﺍﺭﺭﺭﺭ
والا به قرآن عروسیم نمیشه رفت!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/12 - 19:07
+4
فریــآכ بــــی صــכآ
فریــآכ بــــی صــכآ
دیدگاه  •   •   •  1393/06/12 - 16:38
+6
محمد
محمد

دیدی که سخت نیست، تنها بدون مــــــــــن ؟!!


دیدی که صبح می شود، شب ها بدون مـــــــــن !! ؟


این نبض زندگی بـی وقفه می زند… !!!!!!!


فرقی نمی کند، با مــــــن یا بدون مــــــن…


دیــــــروز گر چه ســخت، امروز هم گذشت!!!


طوری نمی شود فردا بدون مــــــن ...!!!

2 دیدگاه  •   •   •  1393/06/12 - 14:41
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ