یافتن پست: #نیمه

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مثل اینکه نیمه ی گمشده من اینقدر گوگولی مگولیه که همش موش میخورتش
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 17:54
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 23:17
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میگنﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﻭﻝ ﺻﺒﺢ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﺸﻪ
.
.
ﻫﭙﻞ ﻭ ﮊﻭﻟﯿﺪﻩ،
ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺳﺎﯼ ﻧﺎﺯﮎ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﻃﺮﻑ ﮐﺶ ﺍﻭﻣﺪﻩ،
ﺑﺎ ﭼﺸﻤﺎﯼ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺎﺯ ﻭ ﻧﯿﻤﻪ ﺑﺴﺘﻪ،
ﺑﺎ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﺑﺮﻫﻨﻪ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﺍﻣﯿﮏ،
ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻩ ﻣﯿﮕﺮﺩﻩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺩﺳﺘﺸﻮﯾﯽ ﻭ ﺯﯾﺮ ﻟﺐ ﻏﺮ ﻣﯿﺰﻧﻪ ...
ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩﻧﯽ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﻧﯿﺎﺱ .
ﺣﺘﯽ ﺩﺭ ﺑﻌﻀﯽ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﺫﮐﺮ ﺷﺪﻩ ﮐﻪ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺮﺍﺵ ﻣُــﺮﺩ ....... :))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/7 - 20:52
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻴﺪ " ﺟﻦ ﻫﺎ" ﻋﻼﻗﻪ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ شبها وقتی شما خوابید رو ی مبلهای دور ورتون بشینن و تا صبح نگاتون کنن ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻴﺪ "ﺟﻦ ﻫﺎ" ﻋﻼﻗﻪ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ شبهاﺍز زیر تخت وقتی می خواید برید آب بخورید یا دستشویی پاتون و بگیرن ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻴﺪ ﺟﻦ ﻫﺎ ﻋﻼﻗﻪ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ شبهاﺍﺯ توی کمد دیواری که درش نیمه باز هست با یه چشم بهتون تا صبح نگاه کنند ﺁﻳﺎ ﻣﻴﺪﺍﻧﺴﺘﻴﺪ ﺟﻦ ﻫﺎﻋﻼﻗﻪ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﺑﺎﻻﻱ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻮﺭﺏ ﺟﻠﻮ ﺑﻴﺎﻭﺭﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻨﺪ آیا میدانید من عمه ندارم ولی میتونید به روحم فوش بدید؟
دیدگاه  •   •   •  1392/06/5 - 20:47
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آغاز می‌شوم

-هر روز صبح-

با خط خنده‌ای

که تا اولین گسل تهران

می‌لغزد



تکرار می‌شوم

با رژ لبی

که طعم گلوله دارد

و آینه‌هایی

که کرم پودر می‌زنند



شب که برگردم

یک روز پیرترم

و پس لرزه‌ها

در رویای نیمه شب

به انتظارم نشسته‌اند
دیدگاه  •   •   •  1392/06/3 - 20:10
+2
saman
saman
باز کن پنجره ها را که نسیم

روز میلاد اقاقی هارا،


جشن می گیرد،


و بهار،


روی هر شاخه کنار هر برگ،


 شمع روشن کرده است


*


همه ی چلچله ها برگشتند:


وطراوت را فریاد زدند،


کوچه یکارچه آواز شدست،


ودرخت گیلاس


هدیه ی جشن اقاقی ها را


گل به دامن کرده است


*


باز کن پنجره ها را، ای دوست،


هیچ یادت هست؟


که زمین را عطشی وحشی سوخت؟


برگ ها پژمردند؟


تشنگی باجگر خاک چه کرد؟


*


هیچ یادت هست؟


توی تاریکی شب های بلند،


سیلی سرما با تاک چه کرد؟


باسروسینه ی گل های سپید،


نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟


هیچ یادت هست؟


*


حالیا معجزه باران را باور کن،


و سخاوت را در چشم چمنزار ببین،


ومحبت را در روح نسیم،


که در این کوچه تنگ،


با همین دست تهی،


روز میلاد اقاقی ها را،جشن می گیرد.


*


خاک،جان یافته است


تو چرا سنگ شدی؟


تو چرا این همه دلتنگ شدی؟


باز کن پنجره ها را...


             و بهاران را باور کن.

دیدگاه  •   •   •  1392/06/2 - 17:36
+5
korosh
korosh
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/31 - 05:13
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نیمه شبی خواهم رفت،از دنیایی که مال
من نیست.از زمینی که بیهوده مرا بدان
بسته اند...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 23:01
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دستهارا باز در شبـــهای ســـرد


هــــــا کنید ای کودکان دوره گـرد


مژدگــانی ای خیابان خوابــــــــها


می رسد ته مانده ی بشقابــــها


سر به لاک خویش بردیم ای دریغ


نان به نرخ روز خوردیم ای دریــــغ


ای کــــه می آیدصدای گــریه ات


نیمه شـــبها از پس د یوار هـــــا


☆گــــیر خواهد کــــرد روزی روزیت☆


☆در گلـــوی مــال مـردم خوارهـــا☆
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 21:29
binam
binam
دیدگاه  •   •   •  1392/05/30 - 19:55
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ