همه نیمه گمشده و مکمل شونو پیدا کردن ما هنوز متمم مون رو هم ندیدیم !
به ۳۰ درجه هم راضی شدیم دیگه ! نبود ؟یه ۱۰ درجه ؟!
نگاه می کند اما سرش به بالا نیست نگاه مضطربش حاکی از معما نیست نگاه می کندم ،
عاشقم کند شاید... مرا که نیمه ی قلبم هنوز پیدا نیست همین دو جمله برای شروع کافی بود:
"عجب هوای قشنگی،بهار زیبا نیست؟
شنیده ام که شما شعرهای زیبایی سروده اید،
کمی توی شعرتان جا نیست برای من که دلم بی بهانه می گیرد بگرد توی غزل ها،
ببین که حوا نیست بگو بیاید اگر شد به پای هم یک عمر... بگو که چشم حسودی نه...
این طرف ها نیست"
به آسمان و زمین خیره نه...
به چشمانش که عشق کار دلی دوره گرد اما نیست درون سینه اش انگار بم ترک خورده است
گواه عاشقی اش این سری که بالا نیست...
من پشیمانم از آن عشق که پستم می کرد
بر زبانهای شما دست به دستم می کرد
مثل احساس کسی سنگ شدم ای مردم
تازه با فاصله همرنگ شدم ای مردم
یک نفر میوه احساس مرا چیدو گذشت
گریه ی نیمه شب روح مرا دیدو گذشت
یک نفر گریه ی عاشق شدنم را خندید
لحظه ناب شقایق شدنم را خندید
من از آن عشق که می مرد حکایت کردم
به خدایی که تو را برد شکایت کردم
باز کن پنجره ها را ای دوست هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت برگ ها پژمردند تشنگی با جگر خاک چه کرد
هیچ یادت هست توی تاریکی شب های بلند سیلی سرما با تاک چه کرد
با سرو سینه گلهای سپید نیمه شب باد غضبناک چه کرد