عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ، پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته است .
آن کس که می گفت دوستم دارد ، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد ، رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت ، صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید : دوستت دارم .
کاش می شد گریه را تهدید کرد ، مدت لبخند را تمدید کرد ، کاش می شد در میان لحظه ها ، لحظه ی دیدار را نزدیک کرد .
پرنده ای را که دوستش داری رهاش کن ، اگه عاشق باشه بر می گرده وگرنه هیچ وقت عاشقت نبود .