♥ نگار ♥
من میان این همه خاطره
غم هایم را بغل کرده ام!
و تو در آغوش دیگری
ارگاسم بعدیت را تجربه میکنی!!
میبینی چه بی حیا شده ام
درست مثل خودت!!
فقط من در ادا کلمات
و تو در بازی با احساسات
آزاد
♥ نگار ♥
گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
دل بکن آینه اینقدر تماشایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا
دوبرابر شدن غصه تنهایی نیست؟
بی سبب تا لب ساحل مکشان قایق را
قایقت را بشکن! روح تو دریایی نیست
آه در آینه تنها کدرت خواهد کرد
آه دیگر دمت ای دوست مسیحایی نیست
آنکه یک عمر به شوق تو در این کوچه نشست
حال وقتی به لب پنجره می آیی نیست
خواستم با غم عشقش بنویسم شعری
گفت: هر خواستنی عین توانایی نیست...!
"فاضل نظری"
♥ نگار ♥
مردانگی آنجاست ...
جایی که ..
پسر بچه ای هنگام بازی،
برای اینکه دوست فقیرش خوراکی هایش را بخورد ،
نقش فروشنده را بازی کرد...
♥ نگار ♥
دستگاه مشترك مورد نظر ،
از دست " دوستت دارم " های دروغ تو خاموش است ؛
لطفا دیگر تنهایش بگذار